کجا رواست که از دستِ دوست هم بِکشد؟
دلی که این همه، از دستِ روزگـــار کشید؟
#شـــهریار
چون شعر و ترانه بود در خانه ی ما
چون رود روانه بود در خانه ی ما
یک صبحِ بهار مادرم خوابش برد
تقدیر زمانه بود در خانه ی ما
#نوروز_رمضانی
جهان به خواب و شبی چشم من نیاساید
چو دل به جای نباشد، چگونه خواب آید؟
- امیرخسرو دهلوی
غلام آن نظربازم که خاطر با یکی دارد
نه مملوکی که هر ساعت نظر با مالکی دارد
- فروغی بسطامی
خواب در چشم و نفس بر دِل محزون بار است
از که دورَم که بهخود ساختنم دُشوار است
- بیدل دهلوی
از سردیِ آه است که جان میبرم از اشک
می سوخت مرا اشک اگر آه نمی بود
- صائب تبریزی
خون میچكد از ديده در اين كنج صبوری
اين صبر كه من میكنم افشردن جان است
- هوشنگ ابتهاج