در غمت، گر جان به دشواری دهم، معذور دار
زآنکه دل تنگ است و آسان بر نمیآید نفس
- هلالی جغتایی
ز اندوه شبانگاهی خود با تو چه گویم
شب خفته چه داند اثر دیده ی بیخواب
- ملک الشعرا بهار
بس که سودای تو دارم غم خود نیست مرا
گر ازین پیش غمی بود کنون آن هم نیست
- هلالی جغتایی
تا درون آمد غمش، از سینه بیرون شد نفس
نازم این مهمان که بیرون کرد صاحبخانه را
- فروغی بسطامی