بس که سودای تو دارم غم خود نیست مرا
گر ازین پیش غمی بود کنون آن هم نیست
- هلالی جغتایی
تا درون آمد غمش، از سینه بیرون شد نفس
نازم این مهمان که بیرون کرد صاحبخانه را
- فروغی بسطامی
گرچه هر لحظه مدد میدهدم چشم پر آب
دل سودا زده در سوز و گداز است هنوز
- عماد خراسانی
بارها غم به تو گفتیم، زِ ما نشنیدی
بعد از این مصلحت آنست که خاموش کنیم
- هلالی جغتایی
آشوبِ جهان و جنگِ دنیا به کنار
بحرانِ ندیدنِ تو را من چه کنم...؟
#فرامرز_عربعامری
ای دل! صبور باش که غمهای ما از اوست
گر دوست اوست، هرچه به ما میرسد نکوست
#فاضل_نظری