تا درون آمد غمش، از سینه بیرون شد نفس
نازم این مهمان که بیرون کرد صاحبخانه را
#فروغی_بسطامی
دلم نازك چو خوی دلبران گردیده، ای همدم
ندارم طاقتِ حرفِ بلند، آهسته! آهسته!
#طالب_آملی
ای دل، نگفتمت که به چشمش نظر مکن
کز غم، چنان شوی که نبینی به خواب، خواب!
#خواجوی_کرمانی
من نه پیرِ سال و ماهم گر سپیدم موی بینی
حسرت زلف سیاهی در جوانی کرده پیرم
#فرصت_الدوله_شیرازی
دلم از بیمِ فراقِ تو به خود می لرزد
همچو آن قطره که از گل نچکیده ست هنوز
#عالی_شیرازی
آنکه در آیینه دارد بوسه را از خود دریغ
کِی به عاشق واگذارد اختیارِ بوسه را ؟
#صائب_تبریزی
جامه ی آزادی آسان نیست بر خود دوختن
سرو را زین آرزو در جمله اعضا سوزن است
#بیدل_دهلوی
کاروان اشک ما را رهبری در کار نیست
سیل خود راه از برای خویش پیدا میکند
#رفیع_مشهدی
در فکر فرار بودم از چشم کبود
با کاغذها به آسمان زل زده بود
او موشک میساخت و من قایق، چون
او عاشق ماه بود و من عاشق رود
#سید_مهدی_موسوی