قاصد ز بَرَم رفت که آرد خبر از یار
باز آمد و اکنون خبر از خویش ندارد
#ولی_دشت_بیاضی
از دو چشمت در دلم صد فتنه برپا می شود
مجلسی کانجا دو بد مست اند، غوغا می شود
#آهی_جغتایی
جواب نامه ام از بس ز جانان دیر می آید
جوان گر می رود قاصد ز کویش پیر می آید
#معلوم_شبستری
آن زمزمه.. آن ترانه یادم رفته
آن خندهٔ بیبهانه یادم رفته
با لبهایت چه میکنی، جز گفتن؟
من بوسهٔ عاشقانه یادم رفته
#احسان_پرسا
کمی دیر آمدی ای عشق، اما باز با این حال
اگر چیزی از این غارتزده باقیست، غارت کن
#حسین_زحمتکش
من که عمری کوه بودم پیش چشمِ دیگران
زیر بار «رفتنت» دارم کمر خم میکنم
#نفیسه_سادات_موسوی
نخ به پای بادبادکهای کم طاقت مبند
زندگی را هر چه آسانتر بگیری بهتر است!
#فاضل_نظری