بخش دی تموم شد. اون هیجانی که منتظرش بودم رو تجربه نکردم؛ چطور بگم؟ قابل پیشبینی بود و حس شیشمم همیشه باعث میشه نتونم شوکه بشم و از کتاب لذت کافی ببرم. در کلِ کتاب، من فقط بین بیاعتمادیهای ایمی دست به دست میشدم.
ما مامان لاکی رو پرت کردیم بیرون چون خیلی گنده بود. مامان لاکی قبل رفتنش برامون تخم گذاشت. الان ما یه عالمه لاکی داریم.🐢