eitaa logo
فردای‌روز‌نبودنم.
179 دنبال‌کننده
103 عکس
10 ویدیو
0 فایل
من یه‌روزی میرم و تو میمونی توی آذرِ بارونی که عکسامو نگاه کنی. خواهشا اگه فامیل یا آشنایی جوین نشو🙏🏻 فروردینِ صفرپنج؛ - جغدِموجی https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_6veapw&btn=فردای‌همون‌روز بیا غر بزن برام.
مشاهده در ایتا
دانلود
فقط برای ادا اومدن دستمه، نمی‌خونمش. بلپ‌بلپ.
زندگی تخماتیک.
گفتمش: دل می‌خری؟ پرسید: چند؟ گفتمش: دل مال تو؛ تنها بخند.. خنده کرد و دل ز دستانم ربود، تا به خود باز آمدم؛ او رفته بود.. دل ز دستش روی خاک افتاده بود(: جای پایش روی دل جامانده بود..
هدایت شده از «منِ‌فی‌الحال»
خیلی کله‌م خرابه، اگر چهارده سالم بود دیلیت‌اکانت می‌کردم
منو تو آخورِمان مرگ است.
ببین به‌نظرم بیا بابتش بلپ‌بلپ کنیم و چای بنوشیم.
- آدمِ امن تو کیه نازنین؟ اونی که داستانش با کل عالم توفیر داره، همونی که تهِ خوشی و غمته، اون آدم برات کیه؟ + خیلی فکر کردم بهش، من همچین آدمی ندارم.
هدایت شده از پاراگرافات
هیچ‌گاه نمیتوانم کمترین آسیب و اهانتی را به یک کودک یا یک زن تحمّل کنم. بارها به دوستانم گفته ام من برای قضاوت میان یک زن و مرد مناسب نیستم؛ زیرا حتماً از «زن» جانب‌داری می‌کنم. خون دلی که لعل شد |
من معتقدم آدم‌ها خودشون انتخاب می‌کنن که توی n سالگی چطوری باشن. توی شصت سالگی، پنجاه‌و یک سالگی، سی‌و سه سالگی، بیست و شش سالگی، چهل و پنج سالگی‌، هجده سالگی‌... توی هرسنی به انتخاب خودشونه که اون سن، اون لحظه، اون‌جان و اون کار رو می‌کنن. پس این دستِ توعه که بیست سالگیت داره چطور می‌گذره. آره با خودِ توام! دستِ توعه که توی شصت سالگی درحالی که پیر و فرتوت شدی، بشینی روی تخت و چشم‌ت به در خشک باشه که بلکه ‌کسی ازش بیاد تو یا نیاد؛ درحالی که یه کیسه نایلون بزرگ قرص و دارو بغل دستته و اگه نخوریشون، سلامتیت در خطره. عکسش هم همینه. دستِ توعه که توی شصت‌سالگیت، بعد از اینکه نماز صبحت رو خوندی، سریع لباس ورزشی تنت کنی و بری پیاده روی یا اینکه چند کیلومتر بدویی. میکاپ کنی و با نوه‌هات ویدئو بگیری. جمعه صبح‌هم با اکیپ کوهنوردیت، بری پیک‌نیک و قله فتح کنی. با شریک زندگیت، مثل جوون‌ها عاشقی کنی. همه‌ی این‌ها به انتخاب و دستِ توعه. حتی اینکه بچه‌ت از بیست سالگیت بپرسه و تو روت نشه از روتین این روزهات بگی. :)))))) ء/. از پیر شدن نمی‌ترسم امّا از احساسِ پیری چرا. دلم می‌خواد همیشه طوری زندگی کنم که سال‌ها بعد، بیست و دو ساله به نظر برسم در صورتی که شصت و چهار سالمه.
شاید اولین جایی که دیدمت نبوده تهران، و تنه به تنه شده باشیم تو بازار شام.. شاید یه‌جایی تو مصر لابه‌لای کاروان؛ یا تو یکی از کاباره‌ها قبل انقلاب(:
وای پارکینسون گرفته بودم امروز و داشتم فکر می‌کردم چمه، یادم اومد چایی عصرمو نخوردم.
هدایت شده از یه‌گوشه‌جا.
تسکین 0_94 روزگار به سود روزگار لامروت؛