📃بیانیهٔ تشکل آرمان دانشگاه صنعتی اصفهان در خصوص رفتار وزیر راه و شهرسازی در فرودگاه اردبیل
🔴به جای وزیر، رئیس فرودگاه را برکنار میکنند!
بسمالله الرحمن الرحیم
روز ۲۳ مهر، وزیر راه و شهرسازی برای سوار شدن به هواپیما به فرودگاه اردبیل میرود، و مأمور فرودگاه درخواست بازرسی کیف ایشان را میکند. یک روند عادی که حتی بلندپایهترین مقامات و مأموران امنیتی هم از آن مصون نیستند؛ اما وزیر خودش را بالاتر از قانون میبیند و اصرار دارد که مأمور، قانون را بشکند و برایش استثنا قائل شود.
و درود به مأموران وظیفه شناس فرودگاه که تا لحظه آخر کوتاه نیامده اند و خانم وزیر را مجبور کرده اند از عرش تکبرش پیاده شود و تا تهران را زمینی طی کند.
تحسین برانگیز است که حتی با وجود اینکه وزیر تهدید میکند، مامور حاضر نیست در برابرش عقب نشینی کند. این یعنی تعهد به قانون و عدالت در وجود تک تک مردم این سرزمین زنده است، گرچه وزیر نتواند آن را تحمل کند.
و غریب تر آنکه طبق گزارش خبرها، وزیر هنگام رسیدن به تهران، به خاطر دعوای شخصی مدیرکل فرودگاه را برکنار می کند؛ در حالی که باید بابت وظیفه شناسی از کارکنان تقدیر میشد. میخواهید زهر چشم بگیرید؟ این رفتارها یادآور تفکری است که مردم سالها پیش سرنگونش کردند، مملکت ملک شخصیتان است و ما خبر نداریم؟ تجربهٔ هتل برایتان لذت بخش بوده؟
سرکار خانم فرزانه صادق؛ به جای گفتن :«درب این فرودگاه را گِل میگیریم»، دربِ وزارتخانه راه و شهرسازی را گل بگیرید که شکننده ترین وزارتخانه دولت چهاردهم است و از مدیریت مسائل کلیدی ناتوان است و هیچ برنامه منسجمی ندارد و در خطر جدی استیضاح قرار دارد.
امتناع از بازرسی، ناخودآگاه ما را یاد شهید رجایی میاندازد!
گویا توصیه به چنین رفتاری، در نهجالبلاغه آمده و ما خبر نداریم. وزیری که برای قانون شکنی پافشاری، و از مقامش سوء استفاده میکند بیشتر لایق برکناری است یا مدیری که طبق وظیفهٔ خود، قانون را پیش میبرد؟
امیدواریم مدیر برکنار شده هرچه سریعتر به شغل خود برگردد، و انتظار داریم مجلس شورای اسلامی، درمورد ادامه فعالیت وزیر راه و شهرسازی تجدید نظر بفرمایند و البته لزوم عذرخواهی خانم وزیر بابت این برکناری نابهجا از مردم همچنان پابرجاست.
و من الله توفیق.
@ArmanIUT
📃بیانیهٔ تشکل آرمان دانشگاه صنعتی اصفهان در خصوص رفتار وزیر راه و شهرسازی در فرودگاه اردبیل
🔴به جای وزیر، رئیس فرودگاه را برکنار میکنند!
@ArmanIUT
📃بیانیهی تشکل های دانشجویی استان اصفهان در واکنش به سفر اخیر ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران به استان اصفهان
@ArmanIUT
هدایت شده از قسط🎒
⚪️ بازخوانی پیام ششم آبان ماه ۱۳۸۱
▫️پیام روشنگر و مهم رهبر انقلاب خطاب به دانشجویان و جوانان.
«امروز این [عدالت] مهمترین و مطرحترین مسئلهی کشور ماست...»
◽️ @Edalatkhahi
فاصله کوتاه کفر و ایمان
نقدی بر کتاب《کبوترها و بازها》
این تصویر روزگاری است که گراتزیا دلدّا در آغاز کتاب خود (کبوترها و بازها)، به روی ما میگشاید.
پیرزن داستان (عمه جوزپا) به خوبی به ما معرفی میشود:
«عمه جوزپا، دست خیر دارد و تصمیم گرفته به جوانکی بیمار و تنها کمک کند. از کشیش درخواست یاری میطلبد.
در این روستا نماینده ایمان نیز خاموش و سرد است. پیرزن تنهاست. او از گذشته میآید، از روزگاری که زندگی روستایی در بستر خود همچون جویباری پرخروش جاری بود.
قضاوت و نتیجه آن تهمت، رنج مدام پسری جوان و ناخوش و ناباور و نومید است. تمام ماجرا این است. پیرزن به دیدار پسرک که میرود، اتمام حجت میکند و بر طبل جنگ میکوبد. در روستای سرشار از دروغ و نیرنگ، بیایمانی و کفر، تهمت سنگینی است که پسرک به آن محکوم شده است!
پیرزن در برابر مردمان دل سیاه ایستادگی میکند. انگار او خودِ زندگی است و میخواهد زندگی بسازد، حریر نرم سپید را به دور آن بپیچد که هرگز لکههای سیاهی آلودهاش نکند.
«رموندوکوربو» شخصیت بد دل و منحوس قصه شناخته میشود. کسی که به پسرک جوان تهمت ناروا زده است. مردی که تیر زهرآگینش به جان پیرزن هم اصابت کرده و پیرزن هم بدش نمیآید که بتواند با یک تیر دو نشان بزند: نجات پسرک و انتقام گذشته خود.
«پِرتو» پسرکی نوجوان از بیمار نگهداری میکند و خواب نی لبک میبیند. کشیش به دیدار مریض خواهد آمد، شاید هدیهای بیاورد.
پرتو درخواست میکند بیمار تحفه کشیش را نپذیرد و از او تقاضای نی لبک بکند. ظاهرا همه به نحوی میخواهند از شرایط بیمار برای محقق شدن آرزو و آمال خود سوء استفاده کنند. بیمار از ماجرا آگاه است و تنهایی اختیار کرده است، جوان ناخوش احوال، در دو قدمی مرگ که پلی است برای برآورده شدن آرزوهای دیگران. آرزوهایی وقیحانه !
دلدّا کنجکاوی مخاطب را برمیانگیزد و انتظار را نیز! سرانجام قهرمان داستان! بیماری که به استقبال مرگ میرود و از ترک جهان هراسی ندارد. او از اعتقاد به باورهای معنوی، تصویری مبهم ارائه میدهد. هنوز جایگاه شیطان و خدا و کفر و ایمان مرز مشخصی ندارد. اهالی روستا، صلیب بر سینه میکشند، اما ابلیس شهر را میپرستند و در همان حال بر جوان بیایمان لعنت میفرستند.
از جایی به بعد مسیر زندگی بیمار جوان نیز تغییر پیدا میکند، او با کتاب آشنا میشود و طعم شیرین آموختن را میچشد. زیباییها را میشناسد. دانشآموزی کوشا، سر به زیر با تصور آیندهای درخشان که او خواهد داشت. اما همچنان حقیقت در دهکده گم شده است و یورجدی تنهاست. گم شدن حقیقت در این جامعه کوچک انسانی موجب مرگ عدالت شده است.
پسرک نماد عدالت خواهیست، همان چیزی که دستمایه تمسخرو آزار و اذیت او میشود. عدم اعتقاد راستین بشری دست و پای یورجدی را میبندد و مخاطب در مییابد که او منتظر حادثهای ناگوار باشد.
برشی از نقد ونوس محسن زاده
منبع: سینماسینما
#معرفی_کتاب
@ArmanIUT
🚨#اعلام_برنامه
🏫دانشگاه و سیر پیشرفت
همهمون یه جایی وسط مسیر دانشگاه یه سؤال تو ذهنمونه:
واقعاً قراره از این مسیر ،چی دربیاد؟ 🎓🤔
یه گفتوگوی خودمونی داریم با آقا حامد کاظمزاده، از بچههای قدیمی آرمان، درباره مسیر رشد، تجربهها و داستانهای دانشگاهی.
📅 دوشنبه ۱۹ آبان
⏰ ساعت ۱۶:۳۰ تا ۱۹
📍 ساختمان نصر، تشکل آرمان
🆔@ArmanIUT