هدایت شده از قسط🎒
⚪️ بازخوانی پیام ششم آبان ماه ۱۳۸۱
▫️پیام روشنگر و مهم رهبر انقلاب خطاب به دانشجویان و جوانان.
«امروز این [عدالت] مهمترین و مطرحترین مسئلهی کشور ماست...»
◽️ @Edalatkhahi
فاصله کوتاه کفر و ایمان
نقدی بر کتاب《کبوترها و بازها》
این تصویر روزگاری است که گراتزیا دلدّا در آغاز کتاب خود (کبوترها و بازها)، به روی ما میگشاید.
پیرزن داستان (عمه جوزپا) به خوبی به ما معرفی میشود:
«عمه جوزپا، دست خیر دارد و تصمیم گرفته به جوانکی بیمار و تنها کمک کند. از کشیش درخواست یاری میطلبد.
در این روستا نماینده ایمان نیز خاموش و سرد است. پیرزن تنهاست. او از گذشته میآید، از روزگاری که زندگی روستایی در بستر خود همچون جویباری پرخروش جاری بود.
قضاوت و نتیجه آن تهمت، رنج مدام پسری جوان و ناخوش و ناباور و نومید است. تمام ماجرا این است. پیرزن به دیدار پسرک که میرود، اتمام حجت میکند و بر طبل جنگ میکوبد. در روستای سرشار از دروغ و نیرنگ، بیایمانی و کفر، تهمت سنگینی است که پسرک به آن محکوم شده است!
پیرزن در برابر مردمان دل سیاه ایستادگی میکند. انگار او خودِ زندگی است و میخواهد زندگی بسازد، حریر نرم سپید را به دور آن بپیچد که هرگز لکههای سیاهی آلودهاش نکند.
«رموندوکوربو» شخصیت بد دل و منحوس قصه شناخته میشود. کسی که به پسرک جوان تهمت ناروا زده است. مردی که تیر زهرآگینش به جان پیرزن هم اصابت کرده و پیرزن هم بدش نمیآید که بتواند با یک تیر دو نشان بزند: نجات پسرک و انتقام گذشته خود.
«پِرتو» پسرکی نوجوان از بیمار نگهداری میکند و خواب نی لبک میبیند. کشیش به دیدار مریض خواهد آمد، شاید هدیهای بیاورد.
پرتو درخواست میکند بیمار تحفه کشیش را نپذیرد و از او تقاضای نی لبک بکند. ظاهرا همه به نحوی میخواهند از شرایط بیمار برای محقق شدن آرزو و آمال خود سوء استفاده کنند. بیمار از ماجرا آگاه است و تنهایی اختیار کرده است، جوان ناخوش احوال، در دو قدمی مرگ که پلی است برای برآورده شدن آرزوهای دیگران. آرزوهایی وقیحانه !
دلدّا کنجکاوی مخاطب را برمیانگیزد و انتظار را نیز! سرانجام قهرمان داستان! بیماری که به استقبال مرگ میرود و از ترک جهان هراسی ندارد. او از اعتقاد به باورهای معنوی، تصویری مبهم ارائه میدهد. هنوز جایگاه شیطان و خدا و کفر و ایمان مرز مشخصی ندارد. اهالی روستا، صلیب بر سینه میکشند، اما ابلیس شهر را میپرستند و در همان حال بر جوان بیایمان لعنت میفرستند.
از جایی به بعد مسیر زندگی بیمار جوان نیز تغییر پیدا میکند، او با کتاب آشنا میشود و طعم شیرین آموختن را میچشد. زیباییها را میشناسد. دانشآموزی کوشا، سر به زیر با تصور آیندهای درخشان که او خواهد داشت. اما همچنان حقیقت در دهکده گم شده است و یورجدی تنهاست. گم شدن حقیقت در این جامعه کوچک انسانی موجب مرگ عدالت شده است.
پسرک نماد عدالت خواهیست، همان چیزی که دستمایه تمسخرو آزار و اذیت او میشود. عدم اعتقاد راستین بشری دست و پای یورجدی را میبندد و مخاطب در مییابد که او منتظر حادثهای ناگوار باشد.
برشی از نقد ونوس محسن زاده
منبع: سینماسینما
#معرفی_کتاب
@ArmanIUT
🚨#اعلام_برنامه
🏫دانشگاه و سیر پیشرفت
همهمون یه جایی وسط مسیر دانشگاه یه سؤال تو ذهنمونه:
واقعاً قراره از این مسیر ،چی دربیاد؟ 🎓🤔
یه گفتوگوی خودمونی داریم با آقا حامد کاظمزاده، از بچههای قدیمی آرمان، درباره مسیر رشد، تجربهها و داستانهای دانشگاهی.
📅 دوشنبه ۱۹ آبان
⏰ ساعت ۱۶:۳۰ تا ۱۹
📍 ساختمان نصر، تشکل آرمان
🆔@ArmanIUT
📸 #گزارش_تصویری
🔸برنامه دانشگاه و سیر پیشرفت
🔺مهمان برنامه:مهندس حامد کاظم زاده (ادوار تشکل آرمان)
🆔@ArmanIUT
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
#مبانی_عدالت
⚖️عدالت، مقدمهای برای پرورش انسانها
اولین نکتهای که میتوان از بیانات حضرت امام خمینی (ره) دریافت، این است که تحقق عدالت در جامعه هدف نهایی نیست 🎯؛ بلکه مقدمهای است برای شکلگیری حکومت اسلامیای که بتواند انسان تربیت کند.
🌍این گمان که در جامعهای یا جهانی که در آن ظلم و استکبار وجود دارد، بتوان مردم را به سوی اهداف الهی و والای انسانی دعوت کرد، خیالی بیش نیست.
شاید بتوان نتیجه گرفت که راز مبارزهی انبیا و امامان با طاغوتهای زمان خود در همین نکته نهفته است. ✊
اما باید به نکتهای ظریفتر توجه داشت: حتی در حکومت اسلامی نیز ممکن است ظلمی رخ دهد؛ ⚠️ مسئلهی اصلی این نیست.
آنچه مهمتر و نگرانکنندهتر است، این است که اگر ظلمی واقع شد، آیا روحیهی مقابله با آن و آرمان عدالتخواهی هنوز زنده است یا خیر.
🌱 حکومتی که در آن عدالت بهدرستی اجرا نمیشود، اما آرمان عدالت در آن زنده است، هنوز امید به اصلاح در آن وجود دارد.
🆔@ArmanIUT