چله قرائت #دعای_عهد به نیت رفع موانع و تعجیل در ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف
❇️ امام صادق علیه السلام فرمودند: «هر کسی این دعا را در چهل صبح بخواند، از انصار قائم ما میشود و اگر پیش از ظهور وفات کرده باشد، خدا او را از قبر خارج میکند (و جزو رجعتکنندگان قرار میدهد)»
📚 ابن مشهدی، المزار، صفحه ۶۶۳
📆روز سی و یکم
🆔@armanaliverdy80
9158830322.mp3
21.59M
صوت قرائت #دعای_عهد
قرار صبحگاهی منتظران ظهور
سرعت مناسب برای قرائت روزانه
🆔@armanaliverdy80
چون سنگ ریزه ما را بین نجف بیانداز
ریگ نجف به قدر صد کو زر می ارزد
#یاعلی
#یکشنبه_علوی
@armanaliverdy80
همہترسمازاینہڪہاینپسر؛
قاتلینشوحلالڪنہ
اصلابعیدنیست..(:🚶♂
#رفیق_شهیدم
#شهید_آرمان_علی_وردی
@armanaliverdy80
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
#خاطرات_دوست_شهید
هرجا که اسم خدمت رسانی به مردم بود آرمان هم بود،این جایی که نشستیم عقب کامیونه که داشتیم میرفتیم مناطق محروم و این صدای #آرمان_علیوردی است.
#آرمان_عزیز انقدر حال و روزم خرابه که خودت وساطتت کن منم مثل خودت بخرن💔
#رفیق_شهیدم
#آرمان_علی_وردی
#آرمان
@armanaliverdy80
پروردگارا💚
ای که همیشه عاشقانه مرا هدایت کردی
به تو نیاز دارم ! 🤍
محتاج مهر و عشقِ بی حد و کرانت هستم.
راه را به من نشان بده🤍
هدایتم کن به سویی که عشق باشد،
هدایتم کن به سویی که پاکی باشد
و خوبی و مهربانی،🤍
هدایتم کن به راهی که انتهایش نور باشد، ✨
نوری که از عشق تو می تابد ✨🤍
هدایتم کن به راهی که
آرامش را قرین لحظه هایم کند🌺
آمین یا اَرْحَمَ الرّاحِمین 🙏
ای مهربان ترین مهربانان 🙏
@armanaliverdy80
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
دهههشتادیهایکبارعاشقمیشوند:)
عاشق
سیدعلیویکبارمیمیرندبرایسیدعلی!
مرگنه!شهادتاستناماینجانفشانی:)
#شهید_ارمان_علی_وردی
#شهید_روح_عجمیان
#رفیق_شهیدم
@armanaliverdy80
به رنگ محبوب...
هوا کم کم تاریک شده بود، تا اذان زمان زیادی نمانده بود . همانطور که روی بالکن مسجد قدم میزدم آرمان را دیدم که تند تند کتاب و دفترهایش را داخل کوله پشتی اش میگذاشت. صدایش زدم سرش رابلند کرد و تا حرفی بزند پرسیدم آرمان کجا به سلامتی؟
لبخندی زد و آرام همانطور که مشغول جمع آوری وسایلش بود گفت : احتمالا امشب خیابونا شلوغ بشه دارم میرم خیابون آزادی تا اعزام بشم برا جلوگیری از اغتشاشات؛ بعد هم نگاهم کرد و گفت بیا امشب با هم بریم
با لحن تؤام با نصیحت گفتم بیا بشین درست را بخون ؛ گفت آدم که نباید سیب زمینی باشه
دست ازموضع خودم بر نداشتم و نصیحتش کردم که حداقل از این به بعد کمتر برو
مطمئن با همون آرامش همیشگیش گفت باشه؛ امشب را میرم ولی از این به بعد کمتر میرم
رفت و من رفتنش را تماشا کردم
آرمان رفت ... رفت کنار همه آنهایی که روزی حسرت رفتنشان را خورد و آرزو داشت درکنارشان آرام گیرد
راوی داستان ما فکرش را نمیکرد به جای نصیحت آرمان باید پای درسش می¬نشست
آرمان بزرگ شده بود و آرمانهایش کوچک نبود، این خصلت انسانهای بزرگ است که به کم راضی نباشند و محبوب را طلب کنند.قهرمان داستان ما در دل داغی داشت، غریبانه شهید شدن اربابش .
با خود این نجوار را بارها و بارها تکرار کرد: «ارباب غریب گیر آوردنت» و شبیه اربابش شد در رنگ شهادت
آرمان بی تفاوت نبود و در غوغای زندگی، در رنگ و لعاب دنیا گم نشد و آن را بخود نگرفت. رنگ محبوبش را دوست داشت
حسین وار زیست
حسین وار جنگید
حسین وار ایستاد و تن به ذلت نداد
و حسین گونه شهید شد.
#داستان_کوتاه
#شهید_آرمان_علی_وردی
#رفیق_شهیدم
@armanaliverdy80