میگویند خانه با آدمهایش زنده است؛ پس بگو علی، بعد از فاطمه، با کدام جان به خانه بازمیگشت؟
به دیواری که خاطره داشت؟ به دری که دیگر صدای آشنایی از پشتش نمیآمد؟ به گوشهای که روزی فاطمه آنجا نشسته بود و حالا حتی سایهها هم جرئت نمیکردند جای خالیاش را پُر کنند؟
دردِ رفتنِ یک نفر، فقط نبودنش نیست؛ تمام چیزهاییست که بعد از او، دیگر اتفاق نمیافتند. دیگر کسی از آن گوشه صدایت نمیزند، دیگر خانه به همان شکل نفس نمیکشد و دیگر هیچ غروبی، شبیه غروبهای پیش از آن فقدان نیست.
و چه غربتی بزرگتر از اینکه دخترِ پیامبر باشی، پارهی تنِ آخرین فرستادهی خدا؛ اما پس از او، سهمت از دنیا اینهمه اندوه باشد؟
فاطمیه برای من، فقط روایتِ یک مصیبت در گذشته نیست؛ یادآوریِ نامِ بانوییست که تاریخ، هنوز تمامِ دردش را نگفته است. بانویی که مزارش پنهان ماند و همین پنهانی، قرنهاست سؤالی را در دلِ شیعه زنده نگه داشته است.
سلام بر تو، ای دخترِ پیامبر؛
ای مادرِ پناههای جهان،
که حتی نشانیِ آرامگاهت را از ما دریغ کردند و ما ماندیم و دلی که هر بار نامت را میشنود، احساس میکند هنوز چیزی در تاریخ ناگفته مانده است.
-الف.میم
هدایت شده از -رِیحآن
غورهها حلوا نشد از صبرمان در زندگی
ما فقط با صبر، عادت بر غم خود کردهایم.
زمان:
حجم:
1.8M
من همسفری خوش سفر میخواستم...
#داستانک