شاید تمام حرفهایی که دربارهاش میزنند، آنقدرها هم برایم مهم نباشد.
نه استایلش برایم عجیب است، نه اینکه چه آهنگی گوش میدهد، نه حتی اینکه گاهی عقایدش با من فرق دارد. من اگر قرار باشد کنارش راه بروم، از هیچکدامشان خجالت نمیکشم.
فقط یک چیز هست که هر بار دربارهاش حرف میزنند، مرا ساکت میکند. اینکه من اینهمه برایش اهمیت قائلم، اما نمیدانم او اصلا مرا در جایی از دلش گذاشته یا نه.
برای همین نمیتوانم از او دفاع کنم.
نه چون حرفی ندارم، اتفاقا هزار حرف دارم
فقط نمیدانم با چه حقی از کسی دفاع کنم که شاید حتی نمیداند من اینقدر دوستش دارم.
و چه درد عجیبیست...
اینکه آدم بخواهد از کسی در برابر تمام دنیا دفاع کند، اما حتی مطمئن نباشد آن آدم، خودش حاضر است یک بار پشت او بایستد.
شاید برای همین است که وقتی اسمش میآید، ساکت میشوم.
چون من از او دفاع نمیکنم که دیگران قانع شوند...
من فقط دلم میخواهد یک روز، خودش بفهمد که در تمام این مدت، یک نفر بیصدا طرف او ایستاده بود، حتی اگر خودش هیچوقت طرف من نایستاد.
_ح
هدایت شده از سایهٔنور .
مینویسم ؛ نوشتن از هرچیزی قوی تر و دقیق تراست .
شاید نوشتن ، راهی باشد برای بقا در این دنیای پوشالی .
Hojjat Bahrololomi hojjat_bahrololomi_namaz_sobh 128.mp3
زمان:
حجم:
1.8M
به خدا محمد دیگری
به روایتی خود حیدری
چه شباهتی, چه اصالتی!