پسرداییم میخواست دوستش رو معرفی کنه
_ صدرا دوستم، از شمال.
شمالی حرف بزن!
بچه ها صدرا خیلی گوگولیعه، خجالتی هم هست، یه خواهر کوچولو هم داره که الان گفت جیش داره امیدوارم تو خونه جیش نکنه.
خستهام.
از زندگی خستهام. از نفس کشیدن خستهام. از خوابیدن و دوباره صبح بیدار شدن خستهام. از راه رفتن خستهام. از مدرسه خستهام. از توضیح دادن خودم خستهام. از اینکه دیگران من رو اشتباه میفهمن خستهام. از سردرد خستهام. از نداشتنش خستهام. از این دوری خستهام.
از همهچی خستهام. از همهی این دنیا خستهام.
از بالا تا پایینش خستهام.
از بودن خستهام. از اینکه هر روز باید دوباره شروع بشه خستهام.
از اینکه باید راه برم، نفس بکشم، بخوابم و دوباره بیدار بشم خستهام.
خستهام، فقط خستهام.
_ح