از دیدن چراغهای شهر وقتی شب میشه خوشم میاد، مخصوصاً وقتی از دور بهشون نگاه میکنم و همهشون مثل ستارههای روی زمین میدرخشن. میتونم ساعتها کنار پنجره بشینم و رفتوآمد نور ماشینها رو دنبال کنم و از آروم بودن شب لذت ببرم. حتی وقتی نسیم خنک شب صورتمو لمس میکنه و موهامو بههم میریزه، باز هم عاشقشم.وقتی برمیگردم خونه و چراغ اتاقمو روشن میکنم، یه لحظه مکث میکنم و یاد اون سکوت دلنشین بیرون میافتم و قلبم آروم میشه. عاشق صدای دور شهرم که توی شب ملایمتر و نرمتر به گوش میرسه، عاشق پنجرههاییام که هنوز روشنن و نشون میدن یه نفر اون پشت بیداره و زندگی جریان داره. عاشق آسمون تیرهایام که ماه توش میدرخشه، عاشق نور زرد چراغهای خیابونم که روی آسفالت کش میاد، عاشق سایههاییام که زیر نور ساخته میشن و آروم محو میشن.
انگاری از هرچیزی که به شب و نورهاش مربوط میشه خوشم میاد و دوستش دارم.
-۱۱ اردیبهشت
۱۴۰۵
هدایت شده از 𝖢𝗂𝗀𝖺𝗋𝖾𝗍𝗍𝖾 𝖠𝖿𝗍𝖾𝗋 𝖦𝗈𝗈𝖽𝖻𝗒𝖾.
من و تو، مثل اسفند و فروردین هم دوریم و هم نزدیک.