میگویند عشق نابیناست، اما عشق من شوری سوزان و تاریک است؛ عشقی که در سایهها میلغزد، رازهایی را نجوا میکند که نباید شنیده شوند، و جهانی را نوید میدهد که تنها در تاریکترین کابوسهای خیال ممکن است وجود داشته باشد. این معجونی مرگبار است، و من پیدرپی جرعهجرعه مینوشم، به این امید که این نوشیدن دردناک، هرگز پایانی نداشته باشد.
هروقت موج های دریا از رفتوبرگشت خسته شدند منم از دوست داشتن تو خسته میشم