هدایت شده از I hate Sundays
شاید در دنیای دیگر، رژ لب قرمزی بودی. خیلی قرمز. از آن ها که تا بیست و چهار ساعت پاک نمیشوند. دختر جوانی، فقط بعضی روزهای خاص از تو به لبانش میزد. کمی هم به گونه هایش. و نوک بینی. میدانستی مقصد نهاییت کجاست. روی گونه های معشوق دخترک. تو یک شبانه روز کامل مهمان آنجا بودی. اوایل پسرک خجالت میکشید. سعی میکرد تو را پاک کند. اما بعد از مدتی، دیگر برایش مهم نبود. به تو عادت کرده بود. و حتی از رفتنت ناراحت میشد. مدت ها در آینه به تو نگاه میکرد. و تو از دخترک پنهان میکردی که چقدر از نظر پسرک، دوست داشتنیست.
تقدیم به 𝓓ᥙrᥱliᥲ
از طرف Nevella