{متنیکهدررابطهباکوروشبزرگبراییهعزیزی
نوشتم}
حقباتوبود؛برهرسرزمینیکهمتولدشوی
روزیهمخاکمیشوی..
انگارایندهرامیدیدیکهبیشترازاصالتو
ریشهداربودنمیگفتی.
انگارمیدانستیجهانامروزمقراراستبه
چهروزیبیافتد..
انگارمیدانستیکهقراراستمهرگذرنامهشان
راباتمامایرانزمینعوضنکنندوتکههای
دلشکستهشانرابهکشورهایدیگرببرند
باطرزفکراینکهانجاتکههایشکستهدلرا
میچسبانند.
انگارمیدانستی،انگارتمامازیادبردنهای
اینمردمرامیدانستیکهبارهااززیباییها
گفتی...
انگارمیدانستیسالهابعدحتیمعلمادبیات
همدیگرنامیاززبانپارسینمیبرد.
انگارمیدانستیکهروزیاینمردمجایافتخار
بهاریاییبودن،خجالتزدهمیشوند.
انگارمیدانستیروزیهمهچیزفراموشمیشود،انگارمیدانستیکهسالهابعد
فقطعدهیکمیازعظمتنامت،ازعظمت
کوروشبهیادشانمیماند.
زادهیمهر]
@Arvan_sun
انسانبودنحتیگاهیبهبخششهمنیست
گاهیفقطدلنشکستن،
انگیزهیکسیروبهرگبارنبستن؛
انسانبودنافرادرامیرساند.
انقدرانسانیتکمشدهکه
حتیاگهزبانبهتلخینرودانسانخوانده
میشوید.
متاسفمکهاینرامینویسم .
زادهیمهر]
@Arvan_sun
صدایشراصآفکردایستادوگفت:
سختهولیگذرازسختیکارتوست.
_پسکیقراراستاسانشود؟
مصممجوابداد:هیچگاه،هیچگاهقرار
نیستسادهواسانبگذرد،نمیخواهمتهدلت
راپرازاسترسبکنماما،حتیشایدسختتر
همبشود.تنهاکاریکهبایدانجامبدهیاین
استکهقویتربشوی،سختتربشویاما
نگذاریاینسرسختیرویقلبتتاثیر
بگذاردوقلبسختیداشتهباشی.
امتحانسختیمراحلزیستنامتحانیست
کههمهیانسانهادرانمیمانندچونبهجای
سرسختبودنخود،قلبشانراسفتوسخت
بارمیاورندواحساساتشانراسرکوبمیکنند.
زادهیمهر]
@Arvan_sun
ناکافیبودنهرگزدرستنیست.
همهیمامدتیکهکافیبودکنارعزیزانمانبودیم
اماهمانطورکهاحساسمانهیچگاهمتوقف
نمیشود،وبینهایتاستدوستداریم
بینهایتباشیموچونهیچوقتتعریفمانازبینهایتاینهانبودگفتیم:همیشهناکافیهستیم.
زادهیمهر]
@Arvan_sun
1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حالخوبنهساختنیستونهامدنی
حالخوبنهوجودنداردکهبخواهد
ساختهشودو؛
نهرفتهاستکهنیازبهبازگشتشباشد..
حالخوبرابایدیافت
بایددرستدیدتاحالخودراخوبکرد.
بایددقیقدیدتاحالخودراخوبکرد!
زادهیمهر]
@Arvan_sun
ازدلِسنگشدهچهتوقعیدارید؟
توقعداریدمحبتکند؟توقعداریدمهربانباشد؟
مگرمحبتنشاناندلدادیدکه
بهیادداشتهباشدمحبتکند؟
مگرمهربانبودیدکهتوقعداریدمهربانباشد؟
اوکهسنگزادهنشده...
بدکردیدوتنهایشگذاشتیدکهتکههای
شکستهاشسفتوسنگیشد.
زادهیمهر]
@Arvan_sun
نگاهیبهایینهانداخت؛
نه...انگارکهبرفنمیبارد
موهایشسفیدشده،انگاربرف
درتارِموهایشلانهکرده.
انگارتمامروزهاییکهتوانِانتظارداشت
موجسیاهموهایشبود،
انگارهرسالصبرکردنشتارموییسفید
شدهبودوانقدرصبرکردتایکتختبرف
برسرشرخنهکرد.
زمستاننبودوحالوهوایزمستانداشت.
برفنمیباریدوموهایشبرفیبود.
سردنبودولحناطرافیانشازگرماگریزان
شدهبود.
تمامانتظارهاییکهکشیدهبود،صبوری
هاییکهکردهبوددندانبرجگرفشردنهایی
کهانجامدادهبودبرسرشاوارشد.
_اینه؟اینکیست؟
حالکهبرفنمیاید،چرابرسرمننقشسفید
کشیدی؟
زادهیمهر]
@Arvan_sun
(چقدرزودتونستیکناربیای)
نهزودنبود...شایدبرایتوچندروزبود
برایاوهزارانسالبود.
انگارازبیستواندیسالگیبهیکباره
شمعهفتادسالگیاشرافوتکرده.
برایتوزودگذشت...امابرایکسیکه
کلشبراپلکبرهمنگذاشته
طلوعخورشیدزوداتفاقنیافتادهاست.
برایکسیکهکلساختمانراباپلهامده
مسیرکمنبوده؛
برایکسیکهدیواربرسرشاوارشده
اجرکنارزدنزودنگذشته...
زادهیمهر]
@Arvan_sun
ماهدیگهیکسالمیشهکههرروزشو
باکلیامیدوذوقبراتونمتننوشتم.
وامروزهمتولدِ
[نفسکشیدنرازندگینامگذاریمیکنیم]
دوسالشد.
@Arvan_sun