{متنتقدیمیکهنوشتموتحویلدادم}»
درچشمانشچیزیبود؛خشمیاشایدنفرت
ولیبهغیرازانصورتخستهاش،نشانازحسرتمیداد.گذاشتمخودشبرایمبگوید-
چنددقیقهباسکوتسپریشدکهزمزمهکرد:
تقریباتمامشدهبود،دریکقدمیاشبودم.
بهیکبارهنمیدانمچهشد.
میدانستمچهحسیدارد،حسانکوهنوردیکهدریکقدمیاورستپایشلیزمیخوردوتمامراهیکهامدهبودرالیزمیخوردوبرمیگردد.
نفرتیکهدرچشمانشبود،داشتفکرانتقامبرسرشمیاورد؛اونمیداندکهباانتقامخودشمیسوزد.
امامیگذارمتاارامشود.میگذارمتاباافکارشراحتباشد.
زادهیمهر]
@Arvan_sun
دلمبهارمیخواهد،حالوهوایتعطیلات
سالجدید،تولدشکوفهها،طلوعلذتبخش
خورشید،هوایمعتدل،دیدنرختجدید
درختها،نقشابرهایسفیددراسمان
باران،
مندلمبهارمیخواهد،دلمیکباران
دلانگیزمیخواهد.
زادهیمهر]
@Arvan_sun
شمامنرادرکنمیکنید؛
افتابگردانهایمکجاست؟
شمامنرانمیفهمید؛
کتابهایمکجاست؟
شمامنرانمیشنوید؛
قلموکاغذمکجاست؟؟
زادهیمهر]
@Arvan_sun
2.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
لبخندهایتراازحبسابدیکهبرایشان
صادرکردینجاتبده؛
بگذارلبخندبرچهرهات،همانندشکوفهبر
درختجلوهکند.
بگذاردرتنلبهایترختلبخندنوباشد.
بگذاربرچهرهیبینقصت
نقش[همهچیزتمامی]بگذارند.
بخندکهخندیدنهراسِمشکلاتاست؛
بخندکهدستازسرتبردارند.
اختصاصیکلبه-اروانهتایم
زادهیمهر]
@Arvan_sun
-ازکجایداستانبرایتبگویمرفیق؟
ازتلخیهایبیپایان؟
ازشبهایبیسحر؟
کجایداستانخوببودکهبرایتبگویم؟
_امانمیشودکه
بالاخرهبعدازشبیسختخورشیدمیتابد
شایدهنوزشبتمامنشدهشایدهنوز
داستانادامهدارد...پایانهیچداستانی
بدنمیشودبهاینجملهاطمیناندارم
دوبارهسحرمیشود
دوبارهطعمشیرینزندگانیرامیچشی.
زادهیمهر]
@Arvan_sun