eitaa logo
اَروآنـه
121 دنبال‌کننده
896 عکس
390 ویدیو
0 فایل
بغضِ‌دستانم‌شکست؛ قطرات‌درشت‌کلمه‌،اوارشد‌برگونه‌ی‌بی‌گناه‌کاغذ..!
مشاهده در ایتا
دانلود
نیک‌روز✨ بگید‌ببینم‌حال‌قلبا‌چطوره؟
2.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ایران‌]روایت‌مجموعه‌ای‌از‌؛ شیردخترانی‌ست‌که‌نشد‌برایشان‌معنی‌ندارد! برایشان‌نتوانستن‌گناه‌است‌، و‌رسیدن‌ثواب... ایران‌‌روایت‌‌ِ‌دخترانی‌ست‌که‌لزومی‌به‌هنر اموختن‌ندارند،خودشان‌‌زاده‌ی‌هنر‌اند. ایران‌یعنی‌؛‌ادامه‌دادن‌- برای‌دخت‌های‌ایران‌برای‌ایراندخت‌ها‌ نشدن‌مگر‌ممکن‌است؟انها‌تا‌به‌امروز هیچ‌بار‌نگفتند‌نشده‌‌هیچ‌بارنگفتند‌نمی‌توانیم] من‌از‌دختران‌سرزمینم‌می‌گویم‌ انها‌که‌از‌سختی‌‌،راهی‌برای‌صعود‌پیدا‌می‌کنند! زاده‌و‌ساخته‌ی‌مهر- @Arvan_sun
دخترانی‌همچون؛الهام‌اصغری،مریم‌میرزاخانی،ناهیدکیانی شهربانو‌منصوریان،دختران‌تیم‌خاتون‌بَم، کیمیا‌علیزاده‌] اگر‌میخواستم‌همه‌ی‌دختران‌موفق‌ایران‌رو به‌تصویربکشم‌قطعا‌ناممکن‌بود‌چون‌ ما‌نامحدود‌دخترانی‌قوی‌و‌موفق‌داریم‌که‌ هرکدومشون‌دررشته‌ی‌خودشون‌بهترینن @Arvan_sun
نیک‌روز‌‌زیباترینها✨ نیک‌شب‌البته😂😔 از‌اونجایی‌که‌ایام‌امتحان‌ها‌نزدیکه‌ و‌من‌واقعا‌‌نمیرسم‌متنهارو‌بزارم‌اینجا. درک‌کنید‌که‌گاهی‌وقت‌نمیشه‌‌متن‌بنویسم‌. خلاصه‌که‌اگه‌شد‌‌مثلا‌روزهایی‌که‌ متن‌نداشتیم‌بدونید‌درگیر‌م🦋
_یلدا‌خاتون،همه‌منتظرند‌ها این‌صدای‌پر‌از‌عجله‌ی‌اذر‌بود.که‌چمدان‌خود‌را‌سفت‌گرفته‌بود‌و‌ با‌استرس‌یلدارا‌صدا‌می‌کرد‌کت‌قهوه‌ای‌رنگش‌را‌با‌‌گلدوزی‌‌زرد رنگ‌‌به‌اضافه‌ی‌دستمال‌نارنجی‌رنگی‌‌که‌از‌بی‌بی‌پاییز‌هدیه‌گرفته بود،به‌تن‌داشت. از ان‌طرف‌یلدا‌روبه‌روی‌ایینه‌نشسته‌بود‌و‌گونه‌هایش‌را‌به‌ سرخی‌انار‌می‌کرد‌،بین‌انواع‌روسری‌هایش‌روسری‌سبزش‌را سرکرد‌و‌گره‌اش‌را‌محکم‌کرد‌.پیراهن‌قرمز‌رنگش‌را‌با‌گلدوزی‌هایی‌که‌به‌سیاهی‌دانه‌های‌هندوانه‌بود‌‌تزیین‌کرده‌بود‌. داشت‌چهره‌اش‌را‌می‌نگریست‌که‌با‌صدازدن‌های‌مداوم‌‌و‌دوباره‌ ی.اذر‌به‌خود‌امد‌و‌با‌سرعت‌هرچه‌تمام‌تر‌کفش‌های‌تق‌تقی‌ِ‌خود را‌پوشید‌و‌‌چادر‌سبز‌خود‌را‌‌برسرانداخت‌.کدوی‌حلوایی‌خود‌را‌ بر‌دست‌گرفت‌‌و‌از‌اتاقش‌بیرون‌امد‌. _اذر‌جان‌دیر‌که‌نکردم‌ اذر‌لبخندی‌زد‌و‌گفت:نه‌...‌‌‌‌دیر‌نشد! یلدا‌تا‌راه‌اهن‌‌‍‍گذشت‌فصل‌ها‌اذر‌را‌بدرقه‌کرد‌و‌ نفس‌عمیقی‌کشید‌و‌ارام‌ارام‌با‌قدم‌های‌استوار‌برگهای‌خشک را‌در‌جیب‌سمت‌چپ‌لباسش‌ریخت‌،به‌ازای‌هر‌یک‌برگی‌که‌ در‌جیب‌سمت‌چپ‌‌خود‌می‌ریخت‌تکه‌ای‌برف‌سفید‌جایش می‌گذاشت‌.‌ _اهای‌درختها،رخت‌نو‌‌اوردم این‌صدا‌صدایی‌بود‌که‌یلدا‌خوب‌می‌شناخت‌؛ لبخندی‌زد‌و‌‌دی‌را‌که‌رختی‌سفید‌برتن‌کرده‌بود‌در‌نگاهش‌افتاد. یلدا‌لباسهارا‌از‌‌دی‌گرفت‌و‌برتن‌درختها‌کرد‌. دوباره‌بر‌تمام‌شهر‌نوشته‌بودند؛ رخت‌سرخ‌و‌سبز‌برتن‌کنید‌که‌یلدا‌امده‌!امشب‌را‌ یک‌دقیقه‌بیشتر‌لبخند‌زنید‌که‌یلدا‌امده)) یلدا‌پیشاپیش‌مبارک✨ زاده‌ی‌مهر] @Arvan_sun
مشهدرخت‌سفیدبه‌تن‌کرده، خیلی‌وقت‌بود‌ندیده‌بود‌خیابونابرف‌و..🤍 @Arvan_sun
هرطور‌که‌مایلی‌زندگی‌کن! این‌بزرگترین‌‌راز‌‌خوشبخت‌بودنه چندسال‌دیگه‌میگی‌اونا‌نزاشتن‌اونجور که‌دلم‌میخواد‌زندگی‌کنم‌ پس‌همین‌الان‌طوری‌زندگی‌کن‌که‌ فکر‌میکنی‌درسته‌. که‌چندساله‌دیگه‌بگی:حداقل‌خودم‌انتخاب‌ کردم،خودم‌خواستم‌... زاده‌ی‌مهر] @Arvan_sun
{مترسک‌انسانها} زندگی‌ما‌ادمها‌،همه‌در‌زیادی‌عجله‌کردند‌یا زیادی‌ارام‌بودند‌خلاصه‌می‌شود. یا‌انقدر‌زود‌می‌رسیم‌که‌هیچ‌چیز‌هنوز‌اغاز‌نشده یا‌انقدر‌دیرمی‌رسیم‌که‌همه‌چیز‌‌تمام‌شده درهرصورت‌‌نمایشِ‌زندگی‌را‌از‌دست‌می‌دهیم. درپایان‌می‌گوییم‌زندگی‌هیچ‌چیزی‌نداشته‌و‌ حتی‌گاهی‌از‌افراد‌انقدر‌زندگی‌را‌پوچ‌‌می‌دانند‌ که‌فکر‌می‌کنند‌با‌تمام‌کردن‌بسته‌الومینیومی کنار‌در‌یخچال‌؛زندگی‌هم‌تمام‌می‌شود. انها‌هرگز‌زندگی‌نداشتند‌که‌پایان‌یابد‌ این‌هم‌تقصیرخودشان‌است‌که‌تلاشی‌ برای‌داشتن‌زندگی‌نکردند. انها‌نفهمیدنداز‌زشتی‌های‌این‌زمانه‌باید‌ به‌زندگی‌پناه‌برد،زندگی‌که‌همیشه‌اغوشش‌ برای‌انسان‌بازبود‌و‌انسان‌همیشه‌اورا‌پس‌زد. زاده‌ی‌مهر} @Arvan_sun
قسمت‌میدهم‌به‌اخرین‌قطره‌ی‌باران؛ نگذار‌اشکهایت‌با‌نفسهایت‌تمام‌شود! زیستن‌تنها‌دوروزاست، ازهمین‌تنها‌فرصتت‌استفاده‌کن‌ بگذار‌اگر‌اشک‌بر‌صورتت‌اوار‌شد‌از سمت‌راست‌گونه‌ات‌ببارد... زاده‌ی‌مهر] @Arvan_sun
[کتاب‌پاستیل‌های‌بنفش] جیغ زدم: «این مَرده که! بانی خرگوشه نیست!» دختری هم شروع کرد به گریه‌وزاری‌کردن. مدیر فروشگاه ما را مجبور کرد آنجا را ترک کنیم. من سبد مجانی شکلات تخم‌مرغی‌ها را نگرفتم. با آن اسباب‌بازی گُنده هم عکس نینداختم. آنجا بود که فهمیدم آدم‌ها همیشه دوست ندارند حقیقت را بشنوند. نوشته‌ی‌کاترین‌اپلگیت @Arvan_sun