eitaa logo
اَروآنـه
121 دنبال‌کننده
896 عکس
390 ویدیو
0 فایل
بغضِ‌دستانم‌شکست؛ قطرات‌درشت‌کلمه‌،اوارشد‌برگونه‌ی‌بی‌گناه‌کاغذ..!
مشاهده در ایتا
دانلود
خواستم‌نام‌عزیزترینهایم‌را‌بگویم؛ نام‌تو‌چنان‌بر‌زبانم‌افتاد‌که‌دیگر‌کسی یادم‌نماند. اینکه‌همزمان‌هم‌استاد،هم‌‍مشاور‌،هم‌رفیق هم‌‍پشتیبان‌،‌هم‌‌مشوق‌هم‌الگو‌.... و‌هم‌همه‌چیز‌و‌همه‌کس‌باشی‌‌برای‌همه‌ غیرقابل‌باورست . اما‌منی‌که‌؛‌تمام‌این‌هارا‌به‌چشم‌دیدم‌و‌ اینگونه‌کلمه‌ی(پدر)برایم‌معنا‌شد‌؛ راستی!گفتم‌پدر، مگر‌چقدر‌میتوانی‌بهترین‌‌باشی؟ اگر‌خاصیت‌پدر‌بودن‌این‌است‌چرا‌بقیه‌ اینگونه‌نیستند؟ میدانی‌چرا؟چون‌این‌فقط‌شمایید‌که‌ در‌همه‌چیز‌بهترینید.. فقط‌شمایید‌که‌بی‌عیب‌و‌نقص‌ترینم‌اید. من‌تا‌‌انتهایی‌ترین‌روز‌این‌جهان‌ جلوی‌دی‌ماه‌سجده‌میکنم؛بابت‌اینکه‌ نه‌تنها‌پدر،بلکه‌‌زندگی‌ام‌را‌به‌من‌بخشید!!! زادروزت‌مبارک‌عزیزترین‌‌قلبم✨ زاده‌ی‌مهر)) @Arvan_sun
اولین‌روزفصل،اولین‌روز‌ماه‌،اولین‌روز‌هفته متاسفم‌عزیزم‌هیچ‌بهانه‌ای‌دیگه‌نیست‌ برای‌به‌تعویق‌انداختن‌کارها😔😂 @Arvan_sun
قورمه‌سبزی‌ستودنیه‌)))) @Arvan_sun
-میم‌نام‌تورا‌مهربانان‌یادکردند‌،الف‌را‌ اسمانها‌،دال‌را‌دریاها،رِ‌را‌رازداران... مهربانان‌گفتند؛مگر‌ازاو‌مهربانتراست؟ اسمانها‌گفتند:مگر‌ازاو‌بی‌‌کران‌تراست؟ دریا‌هاگفتند:مگر‌ازاو‌بی‌انتها‌تراست؟ رازداران‌گفتند:مگرازاو‌رازدارتراست؟ توچه‌کردی‌که‌تمام‌انهایی‌که‌ادعایی‌دارند جلویت‌کم‌می‌اورند؟چه‌کردی‌که‌زانوان‌جلوی دریای‌بی‌کران‌چشمهایت‌‌خمیده‌می‌شود؟ چه‌کردی‌که‌از‌قلب‌مهربانت‌،الهه‌های‌مهربانی شگفت‌زده‌شدند؟ چه‌کردی‌که‌در‌اولین‌کلمه‌ی‌دفترعشق‌نامت‌ نوشته‌شده؟ چه‌کردم‌که‌خدا،فرشته‌ای‌هم‌خانه‌ام‌کرده چه‌کردم‌که‌خدا‌تورا‌مادرم‌کرده!! روزمادر‌مبارک‌تمام‌اون‌مامانهایی‌که‌ پابه‌پای‌بچه‌هاشون‌گریه‌کردن،خندیدن‌و همیشه‌اول‌رفیق‌بودن‌و‌بعدمامان. زاده.ی‌مهر] @Arvan_sun
برای‌من‌ازسختی‌زندگی‌نگو‌...! من‌فردا‌امتحان‌زبان‌و‌علوم‌دارم)) پرسش‌مطالعات‌روهم‌اضافه‌کردن @Arvan_sun
1.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ولی‌خواهرمو‌بیشتردوست‌دارم:) @Arvan_sun
دستان‌سبزش‌را‌روی‌سردرختانش‌کشید؛ برسر‌زمینی‌بوسه‌زد‌،این‌را‌از‌شکوفه‌هافهمیدم دامن‌رنگ‌رنگش‌را‌پهن‌کرد‌و‌انتظارکشید... انسانها‌ازدور‌نزدیک‌می‌شدند‌لبخند‌زد‌و‌‌ این‌اخرین‌لبخندش‌بود‌انگار،! دستان‌طبیعت‌سردشدو‌نگاهش‌‌فقط‌غم‌ داشت.. زاده‌ی‌مهر] @Arvan_sun
متاسفیم‌‌طبیعت؛! @Arvan_sun
ازچه‌برایت‌بگویم؟ازغم‌روزهایم‌یا‌ازدردشبهایم؟ _از‌انگیزه‌ای‌که‌صبح‌بخاطرش‌از‌خواب‌دل‌ میکنی‌بگو،از‌شبی‌که‌‌بعدانتظارطولانی‌ سحر‌‌شد‌و‌خورشید‌برتو‌درود‌فرستاد‌بگو. ازتمام‌خوبی‌هایی‌که‌بود‌اما‌چشمهایت‌را رویشان‌بستی‌بگو...نمی‌گویم‌همیشه‌ ولی‌هرچندوقت‌یکبار‌سری‌به‌دوستدارانش‌ می‌زند!منتظرش‌باش‌خودش‌از‌راه‌می‌رسد)) زاده‌ی‌مهر] @Arvan_sun
از‌ادم‌بودن‌خسته‌میشی؛ یکباردوست‌داری‌نهنگ‌باشی،یکبار‌خرگوشی کوچک‌،یکباردوست‌داری‌قلعه‌باشی‌و‌یکبار کلبه‌ای‌چوبی،یکباردلت‌میخواهد‌رز‌باشی‌و‌ یکبار‌حتی‌دوست‌داری‌کاکتوس‌باشی‌اما ادم‌نباشی.اونجا‌همون‌نقطه‌از‌زندگیه‌که‌ سخته‌همون‌نقطه‌ست‌که‌؛باید‌تحمل‌کنی‌ همون‌نقطه‌ست‌که‌انگارده‌هزارفرسنگ‌راه اومدی‌ولی‌فقط‌دور‌خودت‌چرخیدی! میدونی‌چرا‌میگم‌سخت‌ترین؟ چون‌تو‌صبری‌برات‌باقی‌نمونده‌،جام‌صبرت لبریزشده‌ولی‌باید‌‌صبوری‌کنی،تو‌قلبی‌برات نمونده‌ولی‌باید‌مهربونی‌کنی،تو‌توان‌ایستادنی برات‌نمونده‌ولی‌باید‌ایستادگی‌کنی!! سرنوشت‌دقیقا‌همین‌نقطه‌ازادمها‌ ‌جنگجو‌میسازه‌... زاده‌ی‌مهر] @Arvan_sun