_شایدجهانتتویکشورایدیگهمعنابشه.
هرسریکهاینومیگهجوابمیهچیزه:
اینجابیناینهمهزخمفقطخوشحالیم
اینهتومملکتخودمم،پیشمامانمم
صدرارودارمهمینبرامکافیهکهبین
زخمامزخمیبهاسمغربتندارم.
همینبرامکافیه:)
حداقلمیدونمیهنصیرالملکیهستکه
چادررنگیبهسرمبندازموپناهببرمبهش.
سرموتکیهبدمبهستونهاشو
رنگرنگقسمتبهقسمتشوتوقلبم
تزریقکنم.
قسمتیازرمانِ.اماتا.نوشتهیچنل.
@Arvan_sun.زادهمهر
پرهایمانرابهشوقپروازبازکردیمو
شوقِپریدنرادردلمانبالوپردادیم
تاجانگیردوقطعهبهقطعهیتنمان
رابهاغوشبگیرد.
مابهقصدپریدن،شوقِرسیدن
فرارازپرواویاگریختنازخوفها
بالهایمانراگشودیم،برلببامنشستیم
وامادهیپروازشدیم.
پروازیکهنمیدانستیمطوفانیهمدارد.
پروازیکهنمیدانستیم؛همینبارانی
کهروزهاپنجرهرابازمیگذاشتیمتا
نمنمشرویموهایمانقراربگیرد،
بهسقوطنزدیکمانمیکند.
ماراازسقوطترساندندوگاههالبِبام
شوقپروازمانراتنهابهسویاسمان
بردندومارادوبارهبهاغوشخانه.
بیانکهبدانیمبعدازسقوطدوباره
میتوانیمخودرابهلببامبرسانیمو
بالهایمانرابرایپروازبگشاییم.
@Arvan_sun.زادهمهر
چقدراندیشیدیموگذرزمانرانفهمیدیم؛
چقدرگذرکردیمازخانهیخوشحالیهاو
دراخراسیرِزندانغمشدیم.
چقدرزمانمانراسرِبیهودههاگذاشتیم
تابهخودامدیم،فردِداخلاینه
رانمیشناختیم.
موهایسپیدش،کمرخمیدهوپوست
چروکیدهاشرا،ابرسیاهِهوایبغضدارِ
چشمانشرانشناختیم.
بهخودامدیموقتیکمردردامانمانرابرید
وقتیخودکارسیاهِایندهمانخودش
دلشبهحالسرنوشتمانسوختو
جوهرشراتمامکرد.
دیرکردی..چایرامیشودداغکرداما
جوهرسیاهِخودکاریکهبرداشتیو
بهتمامرنگینکمانهایزندگیات
کشیدیموهایتراسیَهنمیکند،
چایرامیشودداغکرداما،
موهایترانمیتوانسیاهکرد.
@Arvan_sun.زادهمهر
خالی تر از سکوتم …
انبـوهــی از ترانـه
بــا یـاد صبـح روشـن اما …
امیـد باطل
حمیدرضاعزیزی
@Arvan_sun
هدایت شده از [ 𝑩𝒍𝒂𝒄𝒌 𝒉𝒂𝒏𝒅𝒔𝒇𝒓𝒆𝒆 ]
4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تصوراینه؛بالاخرهیکروزمیرسهکه
گوشیوبرمیداریومیبینی
همهجاحرفازاینهکهیهخداحافظیپیش
اومده،وبادلیاشفتهونگران
یهپیاموبازمیکنیومیبینینوشته
خدایموسیقیجهان
ازموسیقیخداحافظیکرد.
هزارانباراسمشادمهرتویذهنت
تکرارمیشهولیهیبهخودتمیگینه
نمیشه..اوننمیتونهاینهمهخاطرهرو
رهاکنهودیگهاهنگیندهکهبارهاگوش
بدی.تصوراینکهیهروزدیگه
شادمهراهنگهاشروبهاشتراکنزاره
نابودممیکنه،تصوراینکهتویکنسرتاش
دیگهچشمهاییکهغمغربتوفریادمیزد
ونبینیواقعانابودتمیکنه.
#Shadmehr
@MusicMarket2