کسیرادراینجهاننمیشودشناختکه
بهدلهمگانبنشیند،زبانیرانمیشناسیم
کهبابدلهمگانسخنبگوید،
دستیرانمیشناسیمکهطوریبنویسدکه
چشمهمگانبالذتبخواندش.
ماهرگزنمیتوانیمرفتارهایمانرا،حرفهایمان
را،نوشتههایمانراطوریتنظیمکنیمکه
همهدوستداشتهباشند..
پسخودتراصرفایننکنکه
بابدلهمگانباشی،اینمردم
جایجایشازخداهمایرادمیگیرند.
@Arvan_sun.زادهمهر
کاشمیشدبازگردیموخندههایمانرا
داخلچمدانهایمانبگذاریمو
دوبارهبهحالبرگردیم.
تاهرزمانیگونههایمانترشد
خندهایازچمدانمانبرداریمو
غمهاراساعت۹جلویدربگذاریم.
@Arvan_sun.زادهمهر
شفیعی کدکنی :
«چون صاعقه در کورهی بیصبریام امروز
از صبح که برخاستهام ابریام امروز...»
@Arvan_sun
اوازگویِامیدیودرریشهبهریشهیدلت
اوارِیأسهاست.
ازدیگرکسانانتظارِانگیزهداریو
هررهگذرِخمبهابرواوردهایرا
نصیحتمیکنی.
اخرجانِدل؛غمدیدهحالغمخورده
میفهمد.
توخمابرورانصیحتمیکنی،چشمانِ
رهگذرانکهدرچشمانتبیافتد
غمنگاهتوادارشانمیکند
سخنانِتورابهنشنیدهبگیرند.
سخنانتراابتدادرگوشِدلت
زمزمهکن،گوشِدلتکهشنیدو
اهلعملشدبذرِامیدتکهدرختشد
میوههایشرابهدیگراننشاندهکه
حرفهایت،گوششنواداشتهباشد.
@Arvan_sun.زادهمهر