eitaa logo
اَروآنـه
120 دنبال‌کننده
896 عکس
390 ویدیو
0 فایل
بغضِ‌دستانم‌شکست؛ قطرات‌درشت‌کلمه‌،اوارشد‌برگونه‌ی‌بی‌گناه‌کاغذ..!
مشاهده در ایتا
دانلود
‌ رهی معیری : «قصه‌ی امواجِ دریا را ز دریا دیده پرس. » @Arvan_sun
اوازگویِ‌امیدی‌و‌در‌ریشه‌به‌ریشه‌ی‌دلت اوارِیأس‌هاست. ازدیگرکسان‌انتظار‌ِ‌انگیزه‌داری‌و‌ هر‌رهگذرِ‌خم‌به‌ابرو‌اورده‌ای‌را نصیحت‌میکنی. اخرجانِ‌دل؛غم‌دیده‌حال‌غم‌خورده میفهمد‌. توخم‌ابرو‌را‌نصیحت‌میکنی‌،چشمانِ رهگذران‌که‌در‌چشمانت‌بی‌افتد غم‌نگاهت‌‌وادارشان‌می‌کند سخنانِ‌تورا‌به‌نشنیده‌بگیرند. سخنانت‌را‌ابتدا‌درگوشِ‌دلت‌ زمزمه‌کن‌‌،گوشِ‌دلت‌که‌شنید‌و‌ اهل‌عمل‌شدبذرِ‌امیدت‌که‌‌درخت‌شد میوه‌هایش‌را‌به‌دیگران‌نشان‌ده‌که حرفهایت‌‌،گوش‌شنوا‌داشته‌باشد. @Arvan_sun.زاده‌مهر
9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ازمنتظرموندن‌متنفرم! @Arvan_sun.ساخته‌ی‌مهر
-گریستن‌‌نشان‌ازضعف‌نیست! نشان‌از‌صبری‌ست‌که‌لبریزشده‌و‌ نرم‌نرمک‌‌کاسه‌ی‌صبر‌خود‌را‌برگونه‌ها اوارمی‌کند‌تا‌جای‌‌خالی‌پیدا‌کند‌؛ برای‌صبوری‌ها‌ی‌جدیدی‌که‌چشم‌بر کاسه‌ی‌صبر‌دوخته‌اند‌. برای‌صبوری‌هایی‌که‌خواستاربهانه برای‌نیامدن‌‌و‌یا‌دیرامدن‌اند. گریستن‌نشان‌ازضعف‌نیست نشان‌ازگله‌است‌،گله‌از‌سختی‌ سختی‌هایی‌که‌نمی‌توان‌نامش‌را غم‌گذاشت‌چنان‌که‌دو‌حرف‌، توانِ‌حملِ‌هزاران‌تُن‌دَرد‌را‌ندارد:) گاه‌‌دل‌پرچشمانمان‌را‌خالی‌کردیم برای‌ِ‌اینکه‌جانِ‌ایستادگی‌در‌ وجودمان‌بماند‌. @Arvan_sun.زاده‌مهر
اخوان ثالث : کَم مَبین‌خود‌ را که ‌از ‌بسیار هم بیشی. . . @Arvan_sun
به‌دور‌ازاین‌جهانِ‌پرهیاهو‌‌،و‌محتاج‌‌به‌ارامش درکلبه‌ای‌چوبی‌،یک‌برگ‌کاغذ‌و‌یک‌قلم کافیست‌که‌‌زیستن‌برایمان‌معناشود. کلبه‌ای‌که‌‌شاعران‌،غزل‌خوان‌گوش رانوازش‌می‌دهند. کلبه‌ای‌که‌‌نوشته‌ی‌توصیف‌مانندِ نویسندگان‌‌،قلب‌رالبریز‌از‌عشق‌و‌ زیبایی‌میکند. کلبه‌ای‌که‌عشق‌زیاد،‌غنچه‌های‌‌محبت راشکوفا‌می‌کند‌و‌ایستادگی‌زیاد‌ برتعداد‌ِ‌سرو‌ها‌افزون‌می‌کند. این‌کلبه‌و‌سروها‌و‌غنچه‌های‌شکفته‌و‌ گلهای‌عشق‌و‌محبت‌و‌زیبایی‌ِ‌غزل‌خوانان و‌نویسندگان‌،کافیست‌تا‌ابداحتیاجی به‌شهرهای‌پرازدود‌و‌الودگی‌‌و‌ ادمهایی‌که‌بویی‌‌از‌عشق‌نبرده‌اند نباشد. •متن‌تقدیمی @Arvan_sun.زاده‌مهر
امیدرا‌در‌پیِ‌شبهای‌تاریک‌یافتم؛ هنگامی‌که‌دستانم‌‌قفلِ‌دستان‌تاریکی‌بود و‌پاهایم‌گیرافتاده‌در‌مردابِ‌غم، نوری‌در‌دل‌شادی‌انتهای‌راهم‌بود. نورصدایم‌میزد،گاه‌ها‌نامم‌رافریادمی‌زد می‌گفت:‌پایدار‌و‌محکم‌خودت‌را‌نگه‌دار که‌از‌خستگی‌ِ‌تن‌چیزی‌جز‌شکست‌نصیبت نمیشود.می‌گفت‌انکه‌ازبهرِ‌غم‌دم‌میزد دراوجِ‌پروا‌و‌ناامیدی‌تسلیمِ‌زندگانی‌شد. می‌گفت‌برخیز‌‌که‌‌طلوع‌خورشید‌را‌باهم‌ ببینیم‌می‌گفت‌‌برخیز‌که‌لب‌را‌به‌خنده‌ بازکنیم. من‌امید‌را‌درپیِ‌شبهای‌تاریک‌یافتم؛ همان‌زمانی‌که‌‌،همه‌اوای‌تسلیم‌سردادند و‌نور‌ِ‌امید‌نگذاشت‌دست‌بالاببرم. @Arvan_sun.زاده‌‌مهر