-گریستننشانازضعفنیست!
نشانازصبریستکهلبریزشدهو
نرمنرمککاسهیصبرخودرابرگونهها
اوارمیکندتاجایخالیپیداکند؛
برایصبوریهایجدیدیکهچشمبر
کاسهیصبردوختهاند.
برایصبوریهاییکهخواستاربهانه
براینیامدنویادیرامدناند.
گریستننشانازضعفنیست
نشانازگلهاست،گلهازسختی
سختیهاییکهنمیتواننامشرا
غمگذاشتچنانکهدوحرف،
توانِحملِهزارانتُندَردراندارد:)
گاهدلپرچشمانمانراخالیکردیم
برایِاینکهجانِایستادگیدر
وجودمانبماند.
@Arvan_sun.زادهمهر
بهدورازاینجهانِپرهیاهو،ومحتاجبهارامش
درکلبهایچوبی،یکبرگکاغذویکقلم
کافیستکهزیستنبرایمانمعناشود.
کلبهایکهشاعران،غزلخوانگوش
رانوازشمیدهند.
کلبهایکهنوشتهیتوصیفمانندِ
نویسندگان،قلبرالبریزازعشقو
زیباییمیکند.
کلبهایکهعشقزیاد،غنچههایمحبت
راشکوفامیکندوایستادگیزیاد
برتعدادِسروهاافزونمیکند.
اینکلبهوسروهاوغنچههایشکفتهو
گلهایعشقومحبتوزیباییِغزلخوانان
ونویسندگان،کافیستتاابداحتیاجی
بهشهرهایپرازدودوالودگیو
ادمهاییکهبوییازعشقنبردهاند
نباشد.
•متنتقدیمی
@Arvan_sun.زادهمهر
امیدرادرپیِشبهایتاریکیافتم؛
هنگامیکهدستانمقفلِدستانتاریکیبود
وپاهایمگیرافتادهدرمردابِغم،
نوریدردلشادیانتهایراهمبود.
نورصدایممیزد،گاههاناممرافریادمیزد
میگفت:پایدارومحکمخودترانگهدار
کهازخستگیِتنچیزیجزشکستنصیبت
نمیشود.میگفتانکهازبهرِغمدممیزد
دراوجِپرواوناامیدیتسلیمِزندگانیشد.
میگفتبرخیزکهطلوعخورشیدراباهم
ببینیممیگفتبرخیزکهلبرابهخنده
بازکنیم.
منامیدرادرپیِشبهایتاریکیافتم؛
همانزمانیکه،همهاوایتسلیمسردادند
ونورِامیدنگذاشتدستبالاببرم.
@Arvan_sun.زادهمهر
تاقرنِششماسمایندرخت:
«بیدِاویخته»بود.
اما؛بعدازاینکهنظامیداستانِ
-لیلیومجنون-روبهفارسینوشت،
ومجنونشدنمادِکسیکهازدرون
خمیدهوشکستهشدهاماهنوزعاشقه!
نامدرختشد:[بیدمجنون]
اسمشیادگاریبزرگترینِغمعشقی
ادبیاتماست:)
@Arvan_sun
اساننبودعزیزِجان؛
اساننبودونیستگذرکردن!
گذرکردنوبیخیالبودن
سختاست،انقدرهاسختکه
دلراسرخوچشمراتَرمیکند.
امابایدگذشت،باانبوهیغم
ازشبگذرکنیمتاشاهدِلبخند
طلوعباشیم:)
@Arvan_sun.زادهمهر