امیدرادرپیِشبهایتاریکیافتم؛
هنگامیکهدستانمقفلِدستانتاریکیبود
وپاهایمگیرافتادهدرمردابِغم،
نوریدردلشادیانتهایراهمبود.
نورصدایممیزد،گاههاناممرافریادمیزد
میگفت:پایدارومحکمخودترانگهدار
کهازخستگیِتنچیزیجزشکستنصیبت
نمیشود.میگفتانکهازبهرِغمدممیزد
دراوجِپرواوناامیدیتسلیمِزندگانیشد.
میگفتبرخیزکهطلوعخورشیدراباهم
ببینیممیگفتبرخیزکهلبرابهخنده
بازکنیم.
منامیدرادرپیِشبهایتاریکیافتم؛
همانزمانیکه،همهاوایتسلیمسردادند
ونورِامیدنگذاشتدستبالاببرم.
@Arvan_sun.زادهمهر
تاقرنِششماسمایندرخت:
«بیدِاویخته»بود.
اما؛بعدازاینکهنظامیداستانِ
-لیلیومجنون-روبهفارسینوشت،
ومجنونشدنمادِکسیکهازدرون
خمیدهوشکستهشدهاماهنوزعاشقه!
نامدرختشد:[بیدمجنون]
اسمشیادگاریبزرگترینِغمعشقی
ادبیاتماست:)
@Arvan_sun
اساننبودعزیزِجان؛
اساننبودونیستگذرکردن!
گذرکردنوبیخیالبودن
سختاست،انقدرهاسختکه
دلراسرخوچشمراتَرمیکند.
امابایدگذشت،باانبوهیغم
ازشبگذرکنیمتاشاهدِلبخند
طلوعباشیم:)
@Arvan_sun.زادهمهر
مازنیهایهجملهدارنکهوقتیعزیزشونحالش خوبنیستبهشمیگن:
مِن ته دلِ درد وِسه بَمیرم . . ؛
یعنیمنبرایدردیکهتودلتهبمیرم:✨)
@Arvan_sun
لبخندزدیموگریختیمزِهراشک
تاسیاهیبگریزدونزنددردلماگشت
ماچشمببندیمواندازهییکعمربخندیم
تاصبحوطلوع؛قصهیشبراببندیم.
@Arvan_sun.زادهمهر
سجاد سامانی :
«زبانِ حال دلم را کـسی نمیفـهمد
کتبیههای ترکخورده خواندنش سخت است
@Arvan_sun