اوازگویِامیدیودرریشهبهریشهیدلت
اوارِیأسهاست.
ازدیگرکسانانتظارِانگیزهداریو
هررهگذرِخمبهابرواوردهایرا
نصیحتمیکنی.
اخرجانِدل؛غمدیدهحالغمخورده
میفهمد.
توخمابرورانصیحتمیکنی،چشمانِ
رهگذرانکهدرچشمانتبیافتد
غمنگاهتوادارشانمیکند
سخنانِتورابهنشنیدهبگیرند.
سخنانتراابتدادرگوشِدلت
زمزمهکن،گوشِدلتکهشنیدو
اهلعملشدبذرِامیدتکهدرختشد
میوههایشرابهدیگراننشاندهکه
حرفهایت،گوششنواداشتهباشد.
مَتنِمُفتَکی⁶.
@Arvan_sun.زادهمهر
اَروآنـه
ادمیزادمینویسد،چراکهاغوشیامنتراز اغوشکاغذنمییابد. _اروانه؛اغوشیبرایقطرههایاشکِ چشم
عزیزِدلیکهمتنشروهنوزننوشتم،
لطفکنهناشناسشروچککنه.
عَوضنشید؛دلما
گاهوبیگاهتنگِادمیمیشود
کهازاودیگرچیزینمانده.
@Arvan_sun.زادهمهر
میگوییمهمهچیزتماماستیعنی؛
همانندیکخاطرهعزیزاست،
همانندیککتابدلنشیناست،
همانندبیتیشعرارامارامبرروی
قلبمینشیند،
همانندِقافیهنظموترتیبمیدهد،
همانندِمِهر،روشناوگرماستو
همانندیکماهزیباست!
همهچیزتمامیواژهایستهمچون
لبخَندِمادر،همانقدربیعیبونقص
وهمانقدر..ازیادنبردنی!
@Arvan_sun.زادهمهر
اگرگلولهایبرزندگیامشلیکشود؛
جایخون،انبوهیازکآشها
سرازیرمیشود.!
@Arvan_sun.زادهمهر
روزگارجهنمباریشده؛
مِلتهمانندِطعمناخوشقهوههایشان،
تلخشدهاندوقصدبرشکرریختندر
احوالِخودندارند.
همچنانکهغصههایشانکنارشان
نشستهاند،چایهایشانسردمیشودو
برایشاناهمیتندارد.
انگارناخوشیبراحوالشانقالبشده،
وراهخودراازراهسرخوشیجداکردهاند..
حواسشاننیستتمامفرصتهایشان
مانندچایسردشده،ازدستشانرفته.
@Arvan_sun.زادهمهر
تهِدلهردختری؛
یهپیرزنبایهدامنگلگلیویک
روسریسفیدکهنقشگلهای
رنگرنگروشگلدوزیشده
نشسته.درحالیکهکامواهای
رنگیرنگیدورشریختهورادیوی
قدیمیشیکیازداستانهای
هزارویکشبروپخشمیکنه
دارهیهشالگردنسفیدمیبافهو
ازپشتِپنجرهیخونهیقدیمیش
بهدونهدونهگلهایباغچهشلبخند
میزنه.
_وقتاییهمکهدلدخترارومیشکونید
ازهمونپنجرهدونهدونهکامواهایرنگیش
میفتنتوباغچهوگلارولهمیکنن،
اینجوریهکهحالاونپیرزنهمگرفته
میشهوشالگردنشنصفهمیمونه:)
@Arvan_sun.زادهمهر
اَروآنـه
تهِدلهردختری؛ یهپیرزنبایهدامنگلگلیویک روسریسفیدکهنقشگلهای رنگرنگروشگلدوزیشده
یهمتندورازادبیاتوکاملادلیبخونینو
اینوهمبدونیدکهیهنفراینجا
واسهیزیادشدنکامواهایرنگیرنگی
دلتونکلیارزویخوبمیکنه!
-خورشیدفرداتونروشنو؛
شبتوننیک!
@Arvan_sun