رفتنروبهکسیخطابمیکنن
کهامدهباشه
ماکهنیامدهبودیم
مابودیمریشهدرخاکسرزمینمون:)
سهکلمه.سههزارحسمتفاوت؛
ایران-خانواده-ستاره
@Arvan_sun.ساختهمهر
وبهخودامدیمودیدیم
بهناگاهعشقساختازما
ادمیدیگر.
سهکلمه.سههزارحسمتفاوت
عشق-دوست-خانواده
@Arvan_sun.ساختهمهر
عینکتهاستکانیشوزدهبودو
رویصندلیشنشستهبود،
چایخوشرنگشدرونِاستکانکمرباریکِ
شفافکهزیرشنلبکیدورطلاییگذاشته
بودنچشمکمیزد.
کامواهاشپریشوندورشریختهبودن
وهرکدومچشمانتظارنوازشدستِاییو
میکشیدنکه؛
کهحالازمختوچروکیدهشدهاماهنوز
مهرشموندگارباقیمونده.
شبهاکهمیلبافتنیشوکنارشمیزاشت
وچشمشبهعکسهایرویدیوارمیفتاد
داستاناشیکییکیجونمیگرفتنو
زندهمیشدنطوریکهاگهمیشستی
پایحرفاشتاگرگومیشبراتتعریف
میکرد.
گاهیازعشقمیگفتگاهیازجوونیاش
گاهیازمهروعطوفتوگاهیاز
عکساییکهدوبارهامکانِگرفتنشوننبود.
شایدگاهیاسمهاروجابهجامیگفت
ولیهمیشهیادهمروزندهنگهمیداشت.
مخصوصایادِلبخندهاشو.
همیشهمیگفتمهمنیسادم
دکترباشهیامهندسمهماینه
خوشحالباشه.
میگفتازادمالبخندشونهکهمیمونه
وقتیپابهسنبزاریمیفهمیاسمو
فامیلادما،هرچقدرمکهبزرگباشه
ازیادمیرهواینلبخندِطبیعیهعکسِ
رویدیوارهکهمیمونه.
@Arvan_sun.زادهمهر
اونجا که معین دهاز میگه:
چیزهایی هست که اگر تو نبینی، هیچکس نمیبیندنادیده میماند و میمیرد.
میفهمی چه میگویم؟
اگر تو نفهمی که زیباست، هیچکس نمیفهمد...
@Arvan_sun.زادهمهر
انقدردیرامدیکه؛
انتظارقلبمراکُشت.
سهکلمه.سههزارحسمتفاوت
عشق-انتظار-تحمل
@Arvan_sun.ساختهمهر
پاییز،ترانهایاززبانِغروبها
غروبهایینارنجیکهگاهیدلگیرند
گاهیدلتنگگاهیخسته
گاهیهممهربانلبخندمیزنند.
ترانهایکهشایددراعماقِخشکیو
زردیاشسرسبزیپنهانشدهباشد
شایدمیانبرگهایاوارهاش
میلِبهبازگشتنبهخانهباشد.
پاییز،روایتیازشایدها
فصلیکههرسالمبهموگُنگترازسال
قبلخودمیشود,شایدبهایندلیلکه
غروبهایشهیچگاهتفسیرنمیشود.
@Arvan_sun.زادهمهر
پرسید:بخشیدی؟
دلیلیبراینبخشیدنوجودنداشت
وجودش،حتیبهنامکینهدردلاضافیبود
حتیلایقتفکرنبود،
راستشموضوعایناستکه
لایقِبودننبود
نهبهعنوانِرفیق،نهبهعنواندوست
نهبهعنواناشنا،نهبهعنوانغریبهو
نهبهعنوانِدشمن.
گاهیبرخیهاانقدربیاهمیتهستند
کهدیگرازانهابهدلنگیریکهلازمبه
بخشیدنویانبخشیدنباشد..
@Arvan_sun.زادهمهر
سعیدصاحبعلم:
هر جا هوا مطابق میلت نشد ، برو !
فرق تو با درخت ؛ همین پای رفتن است ..
@Arvan_sun