eitaa logo
اَروآنـه
120 دنبال‌کننده
896 عکس
390 ویدیو
0 فایل
بغضِ‌دستانم‌شکست؛ قطرات‌درشت‌کلمه‌،اوارشد‌برگونه‌ی‌بی‌گناه‌کاغذ..!
مشاهده در ایتا
دانلود
سیمین دانشور : برای زندگی کردن در این گوشه ی دنیا، آدم باید از فولاد باشد تا دوام بیاورد ... @Arvan_sun
زودبرگردی‌پِس‍َر🍂:) ولی‌تانزانیا‌برای‌به‌تعویق‌انداختنِ شکوفاشدنِ‌این‌استعداد‌ خیلی‌حقیربود!! @Arvan_sun
برصفحه‌ی‌کوچک‌ِ‌رایانه‌خیره‌و‌ فارغ‌از‌ساعت‌بود. کودکی‌اش‌‌باتوپِ‌فوتبال‌بارها صدایش‌کرده‌بود‌که‌بیاید اما‌نرفت..کودک‌انقدر‌ایستاد تا‌سرانجام‌از‌خستگی‌‌پشتِ‌در خوابش‌برد. انقدر‌غرق‌درصفحه‌ی‌نورانی‌و‌کوچک رایانه‌بود‌که‌‌حتی‌متوجه‌کودک‌هم‌نشد تا‌شاید‌کاری‌از‌دستانِ‌دلسوزی‌بربیاید. برای‌‌زدنِ‌مهرسکوت‌بر‌لبانش‌ کودکی‌اش‌را‌پشتِ‌در‌زندانی‌کردندو جهانش‌را‌در‌صفحه‌ای‌کوچک‌خلاصه. به‌خود‌امدو‌دید‌چشمانِ‌تارِ‌گود‌شده‌اش دیگرحتی‌‌جهان‌ساختگی‌و‌مصنوعی‌اش را‌نمی‌بیند.باسردردو‌سرگیجه‌و‌ پاهایی‌که‌‌درحسرتِ‌قدم‌بودند‌ در‌را‌بازکرد‌تا‌کودکی‌اش‌را‌بیابد چندبارصدایش‌زداما‌‌خبری‌نبود ناگهان‌نگاهش‌به‌پایین‌افتاد‌و‌ چهره‌ی‌‌معصوم‌ِ‌غرق‌در‌خوابِ‌کودک‌رادید توپِ‌فوتبالش‌کوچک‌و‌کم‌بادشده‌بود‌ اما‌لباسهایش‌همچنان‌نو‌باقی‌مانده‌بود دست‌نخورده‌تمیز‌و‌بدون‌لکه گویی‌‌حتی‌یک‌قدم‌هم‌با‌انها‌راه‌نرفته. کم‌کم‌چشمانِ‌خسته‌‌ای‌که‌روزی‌ لبالب‌از‌ذوق‌لبریزبود‌را‌بازکرد‌ نگاهی‌به‌قد‌و‌قوارهِ‌‌کسی‌که‌اشنا‌ترینش بوده‌‌انداخت‌،بعدنگاهی‌به‌لباسِ‌نوو دست‌نخورده‌و‌کفشهایی‌که‌‌خالی‌از هرگونه‌خاک‌بودند. ایستاد‌و‌طلبش‌را‌خواست طلبِ‌کودکی‌نکرده‌اش. کودکی‌اش‌را‌خواست‌،اما‌کسی نبود‌که‌کودکی‌اش‌را‌به‌او‌بازگرداند‌. @Arvan_sun.زاده‌مهر
5.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هنوزخیس‌میشن‌این‌چشا اسمت‌میاد حالا‌کوتایکی‌بخواد مــثــلِـــ‍ــت‌بیاد:) @Arvan_sun
برچَشمم‌خواب‌انگارنیست گویی‌‌پلک‌هایم‌‌قصدِ‌قتل‌کرده‌اند قتل‌چشمی‌که‌دید‌‌فقدانِ‌معرفت‌را اما‌باز‌اعتماد‌کرد‌ برفکرم‌ارامی‌ارزوست گویی‌‌افکارم‌قصد‌‌قتلِ‌مغزی‌را‌کرده‌اند که‌اندیشیدغلط‌‌است‌‌فکر‌بَر بیگانگان‌ِ‌سنگی‌‌،اما‌باز‌فکرش‌را‌به‌سوی انان‌سوق‌داد. خوراک‌را‌حرام‌‌کرد‌زبان‌بردلی‌که با‌شکسته‌هایش‌بازبخشید. هرچه‌خوردیم‌از‌بخشایشِ‌شکستگی هابود‌،از‌دیدِ‌رمژک‌چشمها‌بود از‌فکر‌غلطِ‌عقلمان‌بود. دیدیم‌بی‌معرفتان‌را‌،بخشیدیم‌و‌ اندیشیدیم‌و‌باز‌انهارا‌لایقِ‌نگاه‌دانستیم و‌باز‌با‌همان‌چشمها‌دیدیم‌چگونه فقدانِ‌معرفتشان‌را‌به‌رویمان‌اوردند. @Arvan_sun.زاده‌مهر
چراناامیدشویم؟ وقتی‌هنوز‌درکافه‌کوهستانی‌دولومیت کراپن‌نخوردیم‌. وقتی‌هنوز‌ازاینترلاکنِ‌سوئیس دیدن‌نکردیم. وقتی‌هنوزاوایِ‌بارانِ‌ساختمانِ‌موزیکال المان‌را‌نشنیده‌ایم‌. ما‌هنوز‌قدر‌جهانمان‌کتاب‌نخوانده مسافرتِ‌نرفته‌،‌فیلم‌ندیده‌‌داریم‌ چراناامیدشویم‌وقتی‌هنوز توانِ‌‌زندگی‌کردن‌داریم؟ @Arvan_sun.زاده‌مهر
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وضعیتِ‌اقتصادی‌بده‌ برنامت‌چیه؟ شبا.❤️.عدد @Arvan_sun
محمود درویش : چیزی را کم دارم؛ شاید امید، شاید فراموشی، شاید یک دوست و شاید خودم را!!!! @Arvan_sun
دلش‌ازجنس‌سنگ‌بود‌انکه اورا‌مهربان‌دیدیم‌. مهر‌بانی‌ازما‌بود‌که سنگ‌را‌مهربان‌خواندیم. @Arvan_sun.زاده‌مهر