eitaa logo
اَروآنـه
121 دنبال‌کننده
896 عکس
390 ویدیو
0 فایل
بغضِ‌دستانم‌شکست؛ قطرات‌درشت‌کلمه‌،اوارشد‌برگونه‌ی‌بی‌گناه‌کاغذ..!
مشاهده در ایتا
دانلود
دیگرکسی‌نیست‌که‌دراین مهمانسرا‌ی‌بزرگ‌؛دلش‌به‌حال‌ کس‌دیگری‌بسوزد. گویی‌جمله‌ی‌«من‌یکبارزندگی‌خواهم‌کرد» تیشه‌بر‌ریشه‌ی‌مهر‌و‌محبت‌زده... @Arvan_sun.زاده‌مهر
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مُشترک‌گرامی؛ شما‌۸۰درصد‌از‌بسته‌ی‌‌۳‌ماهه‌پاییزتان را‌مصرف‌کرده‌اید. انان‌که‌رفتند‌‌در‌این‌روزهای‌‌پایانیِ‌بسته‌ بازنمی‌گردند،چشم‌‌بسته‌چشم‌انتظار نباشید،چشمانتان‌را‌بازکنید‌و‌انانی‌که ماندن‌را‌ببینید‌.فنجانی‌‌چای‌داغ‌مهمانشان کنید‌و‌ازبابت‌تمام‌درهایی‌که‌بر‌راه‌رفتن‌باز بود‌و‌با‌اینکه‌فرصت‌بستن‌چمدان‌داشتند‌و‌ نرفتند‌تشکر‌کنید! که‌میداند،شاید‌‌گَر‌قدر‌حال‌را‌ندانید پاییز‌پیش‌رو‌چشم‌انتظار‌اینهایی‌بمانید که‌‌چشمانتان‌را‌رویشان‌بستید! @Arvan_sun.زاده‌مهر
هاروکی موراکامی : گاهی اوقات یك چیزِ کوچک یا اتفاقی ناچیز جرقه‌ای می‌شود تا آدم تمامِ دردهای زندگی‌اش را یك جا گریه کند... @Arvan_sun
روزِ‌مادرمبارک @Arvan_sun
عزیزترینِ‌من؛زیباترینم‌ ازاینکه‌‌نُه‌ماه‌جزوی‌از‌وجودت‌محسوب‌میشدم و‌در‌درونِ‌دل‌بزرگ‌و‌زلالت‌‌بند‌بند‌وجودم‌ شکل‌گرفت‌خرسندترینم. مَعبودِ‌مَن،چرا‌باید‌زیستن‌‌بی‌تو‌برایم‌ با‌معنی‌باشدوقتی‌‌این‌تو‌بودی‌که‌برمن‌ زندگی‌بخشیدی. از‌اینکه‌‌۴۰هفته‌،با‌قَلم‌‌پرمهرِ‌خیالت دربومِ‌‌ذهنت‌نقش‌میبستم‌ُجای‌اینکه موهایت‌را‌ببافی‌،خیالِ‌شکل‌و‌اجزای‌ صورتم‌را‌میبافتی‌‌ممنونم‌. میگویند‌بهشت‌زیر‌پای‌مادران‌است‌، تو‌بی‌چشم‌داشت‌بربهشت‌‌زیستن‌را‌ به‌‌من‌بخشیدی‌،چراکه‌بلیت‌ِ‌حضورِ‌در بهشت‌را‌پنج‌سال‌قبل‌از‌من‌خریده‌بودی. از‌تو‌ممنونم‌که‌،حاضر‌به‌زندگی‌بخشیدن‌ شدی‌وقتی‌قبلا‌به‌مرواریدی‌‌میانِ‌صدفی که‌دلت‌باشد‌‌شِکل‌و‌زیستن‌بخشیده‌بودی. صبحی‌لبت‌بر‌خنده‌باز‌نشود تاغروب‌نشده‌‌تمامِ‌‌دار‌و‌ندارم‌را‌خرجِ خرید‌‌ِ‌همه‌‌ی‌لبخندهای‌جهان‌میکنم‌و‌ ناقابل‌،پذیرای‌چشمانِ‌عسلیِ‌روشنت‌ میکنم! روزت‌مبارک‌صاحبِ‌قشنگترین‌چشمها:) @Arvan_sun.زاده‌مهر
شبی که بارون شدیدی می بارید، " پرویز شاپور " از " احمد شاملو " پرسید: چرا اینقدر عجله داری؟! شاملو گفت: می ترسم به آخرین اتوبوس نرسم. شاپور گفت: من می رسونمت. شاملو پرسید: مگه ماشین داری؟ شاپور گفت: نه، اما چتر دارم! @Arvan_sun
نازنینم؛من‌هیچگاه‌بهترین‌نبودم نه‌ان‌دختر‌فوق‌العاده‌ای‌بودم‌که‌ از‌هرانگشتش‌هنرببارد‌،نه‌ان‌ نویسنده‌ی‌هنرمندی‌که‌متنهایش‌ بر‌جان‌بنشیند‌. قلمم‌چنین‌گفت‌که‌بنویس‌و‌من‌به‌چشم گفتم‌،نوشتم‌و‌‌خود‌را‌میان‌بند‌بند‌کلمات پنهان‌کردم.‌ @Arvan_sun.زاده‌مهر
برچَشمم‌خواب‌انگارنیست گویی‌‌پلک‌هایم‌‌قصدِ‌قتل‌کرده‌اند قتل‌چشمی‌که‌دید‌‌فقدانِ‌معرفت‌را اما‌باز‌اعتماد‌کرد‌ برفکرم‌ارامی‌ارزوست گویی‌‌افکارم‌قصد‌‌قتلِ‌مغزی‌را‌کرده‌اند که‌اندیشیدغلط‌‌است‌‌فکر‌بَر بیگانگان‌ِ‌سنگی‌‌،اما‌باز‌فکرش‌را‌به‌سوی انان‌سوق‌داد. خوراک‌را‌حرام‌‌کرد‌زبان‌بردلی‌که با‌شکسته‌هایش‌بازبخشید. هرچه‌خوردیم‌از‌بخشایشِ‌شکستگی هابود‌،از‌دیدِ‌رمژکِ‌چشمها‌بود از‌فکر‌غلطِ‌عقلمان‌بود. دیدیم‌بی‌معرفتان‌را‌،بخشیدیم‌و‌ اندیشیدیم‌و‌باز‌انهارا‌لایقِ‌نگاه‌دانستیم و‌باز‌با‌همان‌چشمها‌دیدیم‌چگونه فقدانِ‌معرفتشان‌را‌به‌رویمان‌اوردند. @Arvan_sun.زاده‌مهر
شهریار میگه: در دیاری که در او نیست کسی یار کسی کاش یارب که نیفتد به کسی کار کسی @Arvan_sun
3.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من‌نمیدانستم‌معنیِ‌هرگز‌را؛ تو‌چرا‌بازنگشتی‌دیگر؟ @Arvan_sun
نگاهِ گذرایی برتو انداختم؛ شکسته به‌نظر می‌امدی! گویی که کسی در میانِ شلوغی تنهایت کرده بود ، گویی که کسی چوبِ حراج بر اعتمادت زده بود . گویی کسی گره ی سهمگینی بر گلویت زده و سخنت را شکانده . گویی که رهگذری ، قلبت را هنگام گذر له کرده . @Arvan_sun.زاده‌مهر