2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مُشترکگرامی؛
شما۸۰درصدازبستهی۳ماههپاییزتان
رامصرفکردهاید.
انانکهرفتنددراینروزهایپایانیِبسته
بازنمیگردند،چشمبستهچشمانتظار
نباشید،چشمانتانرابازکنیدوانانیکه
ماندنراببینید.فنجانیچایداغمهمانشان
کنیدوازبابتتمامدرهاییکهبرراهرفتنباز
بودوبااینکهفرصتبستنچمدانداشتندو
نرفتندتشکرکنید!
کهمیداند،شایدگَرقدرحالراندانید
پاییزپیشروچشمانتظاراینهاییبمانید
کهچشمانتانرارویشانبستید!
@Arvan_sun.زادهمهر
هاروکی موراکامی :
گاهی اوقات یك چیزِ کوچک یا اتفاقی ناچیز جرقهای میشود تا آدم تمامِ دردهای زندگیاش را یك جا گریه کند...
@Arvan_sun
عزیزترینِمن؛زیباترینم
ازاینکهنُهماهجزویازوجودتمحسوبمیشدم
ودردرونِدلبزرگوزلالتبندبندوجودم
شکلگرفتخرسندترینم.
مَعبودِمَن،چرابایدزیستنبیتوبرایم
بامعنیباشدوقتیاینتوبودیکهبرمن
زندگیبخشیدی.
ازاینکه۴۰هفته،باقَلمپرمهرِخیالت
دربومِذهنتنقشمیبستمُجایاینکه
موهایتراببافی،خیالِشکلواجزای
صورتمرامیبافتیممنونم.
میگویندبهشتزیرپایمادراناست،
توبیچشمداشتبربهشتزیستنرا
بهمنبخشیدی،چراکهبلیتِحضورِدر
بهشتراپنجسالقبلازمنخریدهبودی.
ازتوممنونمکه،حاضربهزندگیبخشیدن
شدیوقتیقبلابهمرواریدیمیانِصدفی
کهدلتباشدشِکلوزیستنبخشیدهبودی.
صبحیلبتبرخندهبازنشود
تاغروبنشدهتمامِداروندارمراخرجِ
خریدِهمهیلبخندهایجهانمیکنمو
ناقابل،پذیرایچشمانِعسلیِروشنت
میکنم!
روزتمبارکصاحبِقشنگترینچشمها:)
@Arvan_sun.زادهمهر
شبی که بارون شدیدی می بارید،
" پرویز شاپور " از " احمد شاملو " پرسید:
چرا اینقدر عجله داری؟!
شاملو گفت: می ترسم به آخرین اتوبوس نرسم.
شاپور گفت: من می رسونمت.
شاملو پرسید: مگه ماشین داری؟
شاپور گفت: نه، اما چتر دارم!
@Arvan_sun
نازنینم؛منهیچگاهبهتریننبودم
نهاندخترفوقالعادهایبودمکه
ازهرانگشتشهنرببارد،نهان
نویسندهیهنرمندیکهمتنهایش
برجانبنشیند.
قلممچنینگفتکهبنویسومنبهچشم
گفتم،نوشتموخودرامیانبندبندکلمات
پنهانکردم.
@Arvan_sun.زادهمهر
برچَشممخوابانگارنیست
گوییپلکهایمقصدِقتلکردهاند
قتلچشمیکهدیدفقدانِمعرفترا
امابازاعتمادکرد
برفکرمارامیارزوست
گوییافکارمقصدقتلِمغزیراکردهاند
کهاندیشیدغلطاستفکربَر
بیگانگانِسنگی،امابازفکرشرابهسوی
انانسوقداد.
خوراکراحرامکردزبانبردلیکه
باشکستههایشبازبخشید.
هرچهخوردیمازبخشایشِشکستگی
هابود،ازدیدِرمژکِچشمهابود
ازفکرغلطِعقلمانبود.
دیدیمبیمعرفتانرا،بخشیدیمو
اندیشیدیموبازانهارالایقِنگاهدانستیم
وبازباهمانچشمهادیدیمچگونه
فقدانِمعرفتشانرابهرویماناوردند.
@Arvan_sun.زادهمهر
شهریار میگه:
در دیاری که در او نیست کسی یار کسی
کاش یارب که نیفتد به کسی کار کسی
@Arvan_sun
3.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مننمیدانستممعنیِهرگزرا؛
توچرابازنگشتیدیگر؟
@Arvan_sun
نگاهِ گذرایی برتو انداختم؛
شکسته بهنظر میامدی!
گویی که کسی در میانِ شلوغی
تنهایت کرده بود ، گویی که کسی
چوبِ حراج بر اعتمادت زده بود .
گویی کسی گره ی سهمگینی بر گلویت
زده و سخنت را شکانده .
گویی که رهگذری ،
قلبت را هنگام گذر له کرده .
@Arvan_sun.زادهمهر