نازنینم؛منهیچگاهبهتریننبودم
نهاندخترفوقالعادهایبودمکه
ازهرانگشتشهنرببارد،نهان
نویسندهیهنرمندیکهمتنهایش
برجانبنشیند.
قلممچنینگفتکهبنویسومنبهچشم
گفتم،نوشتموخودرامیانبندبندکلمات
پنهانکردم.
@Arvan_sun.زادهمهر
برچَشممخوابانگارنیست
گوییپلکهایمقصدِقتلکردهاند
قتلچشمیکهدیدفقدانِمعرفترا
امابازاعتمادکرد
برفکرمارامیارزوست
گوییافکارمقصدقتلِمغزیراکردهاند
کهاندیشیدغلطاستفکربَر
بیگانگانِسنگی،امابازفکرشرابهسوی
انانسوقداد.
خوراکراحرامکردزبانبردلیکه
باشکستههایشبازبخشید.
هرچهخوردیمازبخشایشِشکستگی
هابود،ازدیدِرمژکِچشمهابود
ازفکرغلطِعقلمانبود.
دیدیمبیمعرفتانرا،بخشیدیمو
اندیشیدیموبازانهارالایقِنگاهدانستیم
وبازباهمانچشمهادیدیمچگونه
فقدانِمعرفتشانرابهرویماناوردند.
@Arvan_sun.زادهمهر
شهریار میگه:
در دیاری که در او نیست کسی یار کسی
کاش یارب که نیفتد به کسی کار کسی
@Arvan_sun
3.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مننمیدانستممعنیِهرگزرا؛
توچرابازنگشتیدیگر؟
@Arvan_sun
نگاهِ گذرایی برتو انداختم؛
شکسته بهنظر میامدی!
گویی که کسی در میانِ شلوغی
تنهایت کرده بود ، گویی که کسی
چوبِ حراج بر اعتمادت زده بود .
گویی کسی گره ی سهمگینی بر گلویت
زده و سخنت را شکانده .
گویی که رهگذری ،
قلبت را هنگام گذر له کرده .
@Arvan_sun.زادهمهر
قصابکاشانی :
حرف بسیار است اما رخصت گفتار نیست از سخن لبریز و از گفتار خاموشیم ما. . .
@Arvan_sun
2.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کمترنگرانِچیزیباش؛
کهنمیتونیکنترلکنی
@Arvan_sun
میدانیجانِمن؛
چارههوایسرد،پیشِلباسِبیشاست
اما،منِبیچارهیسرماگریزازکجاچارهبجویم
برایقلبِچارهندارِسردت!
حواستنبودُجانتاسیرِدستانسیلابیاز
سردیوبیمهرسشد،حواستنبودُ
اسیرِشبهایسیاهشدی.
حواسمنبودُسردشدی،سختشدی،
سنگشدی!!»
@Arvan_sun.زادهمهر
فروغفرخزاد:
از دست زندگی خسته شدهام، هر قدر به مسخرگی میگذرانم میبینم نمیشود که نمیشود..
@Arvan_sun
300.8K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هیچکسبرایتوماندگارترازخودتنیست
@Arvan_sun