انقدر،هیزمدراتشزیستنشریخته
بودندکهوقتیکسیبرایشابمیاورد
برسراوفریادمیکشید.
@Arvan_sun.زادهمهر
چراغچشممراروشننمودیایدوست،
کنارمبنشینچایمهنوزداغاست.
نمیدانیاینروزهاکهنبودیچهبرسر
قلبنحیفوچارهندارمامد.
@Arvan_sun.زادهمهر
یلدا سیدی :
«و من گریستم، برای روزهایی که جوانیام
همه صرف نگرانی راجع به فرداها و آینده شد...»
@Arvan_sun
راجبپیشامدورخدادجدیدنَگِریستم
واینسراغازِدستاندردمندجوهریامبود
تاهرچهکاغذاطرافمدیدمرالبریزازکلمهکنم.
منراجبشنوشتم،نوشتمودراخراینقلممبود
کهبااتمامجوهربرغممپایانداد.
@Arvan_sun.زادهمهر
دستانِلرزانتهمهچیزرابرایمگفت
زبانترادروغیننچرخان.
میدانمخوبنیستی،گویایاحوالخوب
خودتمباشایعزیزترین.
ذرهذرهیاینسپرونقابقدرتتراحفظکردن
وجودترامیبُرَد،اینعیبنیستکهگاهی
خستهوغمگینباشی.
@Arvan_sun.زادهمهر
حرفهایتهمچونتیریازکمان
بردلخورد،بهراستیکهتابهامروزم
چنینتیراندازماهریندیدهبودم.
@Arvan_sun.زادهمهر
بالاخره ماهم برگشتیم
بهترینهارو برای همتون ارزومندم
خیلی دل تنگ بودیما..!
@Arvan_sun
بیژنالهی :
تمام سیاهی در تو میگریست و تو زیبا شده بودی در همان یک لکهی نور..
@Arvan_sun
6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نگاهمرابهاطرافمیچرخانم،
انگاردرختهارختعروسیشانرابهتنکردند
انگارسقفسیاهخانهها،رختسیاهشرا
ازتندراوردهوسفیدبهتنکرده.
حتیسیاهیاسمانشبهمبرفپوشاندهبود
قدممیزنموبهاینمیاندیشمکه..
چقدرسفیدپوشیدنشهرمازیباست
انگارامشبهوادلیازعزادراورده
واشکهاییکه
دیشبتاگرگومیشریختهبودراپوشانده...
انگاردیگرشهرغمگیننیستانگار
برفبهدلِاینشهرنشسته..
@Arvane_sun.زاده"مهر
از چه برایت بگویم جانم؟
بغض دستانم شکست، قطره قطره
کلمه اوار شد بر گونه ی بی گناه کاغذم.
@Arvane_sun.زاده`مهر