eitaa logo
اَروآنـه
121 دنبال‌کننده
896 عکس
390 ویدیو
0 فایل
بغضِ‌دستانم‌شکست؛ قطرات‌درشت‌کلمه‌،اوارشد‌برگونه‌ی‌بی‌گناه‌کاغذ..!
مشاهده در ایتا
دانلود
چطورمی‌شود‌برکشوری‌که‌، شاعرانش‌حتی‌ازشعرها‌به‌راحتی‌نمی‌گذرند‌و به‌پای‌بیت‌‌هایشان‌سی‌سال‌‌زندگی‌شان‌را می‌گذارندعشق‌نورزید؟ چطور‌می‌شود‌این‌حجمه‌ی‌عظیم‌ازتاریخ‌را نادید‌گرفت‌وقتی‌‌حتی‌اشعاراین‌کشور نیم‌قرنی‌رابرچشم‌می‌بینندتا‌به‌اتمام‌برسند.. چگونه‌می‌شود‌اهلِ‌این‌‌لاله‌زارِ‌سرخ، اهلِ‌این‌مهد‌ادب‌و‌فرهنگ‌باشی‌و‌هویت‌خود‌را فریادنزنی؟ چگونه‌می‌‌شود‌برخاکی‌چشم‌بپوشانی‌که‌ ازبطنش‌فردوسی‌هاو‌حافظ‌هاو‌مولاناها روییده‌اند؟ و‌من‌امروز‌فریادمی‌زنم‌‌که: «ای‌مردم‌!ما‌ازکشوری‌هستیم‌که‌تاریخ‌دارد، شعردارد،به‌وقت‌هفت‌ِ‌ابان‌و‌بیست‌و‌پنج‌اردیبهشت‌ گرامیداشت‌بزرگان‌خویش‌رادارد‌و‌به‌وقت‌ اسپندگان‌و‌خردادگان‌و‌مهرگان‌جشن‌و‌پایکوبی. ای‌شرقیِ‌غمگین‌ِ‌زمانه،به‌عزیزی‌و‌گرامی‌بودن این‌روز‌قسم‌که‌حالمان‌خوب‌میگردد روزی‌دوباره‌،فردوسی‌جدید‌ازبطن‌مادر‌زاده می‌شود‌و‌تمام‌این‌پریشانی‌هارا‌«غم‌نامه‌ای» می‌نویسد‌،تنها‌با‌یک‌تفاوت‌که‌او‌انتهایش‌را به‌شیرینی‌‌نبات‌ِ‌‌بازار‌رضای‌مشهد‌به‌پایان‌می‌رساند. به‌وقتِ²⁵اردیبهشت‌؛ بزرگداشتِ‌حکیم‌ابوالقاسم‌فردوسی @Arvan_sun.زاده‌مهر
وامروز،سراسرلبریزاز‌هیاهوی‌‌توپ‌های‌فوتبال‌و‌ماشین‌هایی‌ست‌که‌روی‌‌سطح‌فرش‌ها حرکت‌می‌کنند. روزِانهایی‌ست‌که‌تا‌اسم‌مرد‌بودن‌برگوششان می‌رسد‌سینه‌سپر‌کرده‌و‌بی‌توجه‌به‌قدو‌قواره‌و‌ سن‌می‌ایستند‌تا‌هرکاری‌‌انجام‌دهند. مبادا‌،ازاین‌کلمه‌اماده‌باش‌«مردبودن»بر علیه‌شان‌استفاده‌کنید. مبادا‌بغض‌های‌گره‌خورده‌درگلویشان‌را‌دار بزنید‌مبادااشک‌چشمانشان‌را‌بخشکانید. مبادا‌مفهوم‌مردبودن‌را‌به‌اشتباه‌درذهنشان‌ حک‌کنید‌. مبادا‌انهارامحکوم‌به‌‌کشتن‌احساس‌کنیدتا‌مردشوند. بگذارید‌زندگی‌انهارامرد‌کند‌،نه‌عقایدی‌پوسیدهای‌که‌جز کشتن‌احساس‌چیزی‌ازمرد‌بودن‌نمی‌دانند. نگذاریدروزی‌،خاکسترارزوهایی‌که‌به‌بهای مرد‌بودن‌سوزاندند‌زندگی‌شان‌را‌سیاه‌کند. روزِجهانی‌پسرمبارک‌باد. @Arvan_sun.زاده‌مهر
کوچه‌ها‌فریادنمی‌زدند،خیابان‌ها‌ازاردهنده نبودند،ادم‌ها‌عادی‌بودند،باران‌نمی‌بارید هواهم‌سردنبود. من‌حالم‌بدبود‌ولی‌هیچ‌کدام‌از‌این‌کلیشه‌های کتابها‌و‌فیلم‌هارخ‌نداده‌بود. حتی‌شب‌هم‌نبود،من‌هم‌باوجود‌حال‌بدم ازخود‌بی‌خود‌نبودم. همه‌ی‌توصیف‌هایشان‌از‌حال‌بد‌دروغ‌بود. من‌حرفها‌برایم‌ناواضح‌نبود‌همه‌چیزرا می‌شنیدم. همه‌چیز‌مثل‌همیشه‌بود‌ فقط‌من‌دیگر‌نمی‌خندیدم‌و‌کسی‌متوجه این‌قضیه‌نبود.. چیست‌این‌ادمیزاد‌که‌وصفِ‌دروغینش‌از حالِ‌بد‌نیز،حالش‌را‌بیشتر‌بدمی‌کند. @Arvan_sun.زاده‌مهر
توازدست‌میری‌،چون‌‌اخرین‌گل‌در‌فصل‌زمستان. سرما‌درژرفای‌وجودت‌رخنه‌می‌کند‌،تحمل‌ می‌کنی‌با‌اینکه‌میدانی‌سرنوشتی‌جز‌پرپرشدن‌نداری. ای‌گُلِ‌زیباکه‌غبارسردی‌ها‌رویت‌نشسته‌و‌ چون‌شمع‌ذره‌ذره‌می‌سوزی‌و‌سوختنت‌‌فروغ دیدگان‌دیگران‌می‌شود‌برای‌تو‌می‌نویسم‌، چرا‌که‌شاید‌میان‌این‌گل‌ریزانی‌که‌گلبرگ‌هایت‌ به‌راه‌انداخته‌اند‌،این‌واژگانی‌که‌ازبطن‌وجودم‌و‌ ازمهرهای‌ناگفتنی‌‌چپ‌سینه‌ام‌زاده‌شده‌و‌ بر‌نقش‌کاغذ‌‌جاری‌می‌شوند، میانِ‌اینهمه‌سرد‌ی‌شکوفه‌‌ی‌امیددلت‌را‌زنده‌کند. @Arvan_sun.زاده‌مهر
او‌گریه‌می‌کرد‌و‌من‌جانم‌طوری‌می‌سوخت‌ که‌انگار‌قطره‌قطره‌اشکهایی‌که‌ازاقیانوس چشمانش‌برسطح‌ِ‌سرخگون‌گونه‌هایش اوارمی‌شد،چون‌خنجری‌‌کُند‌می‌ماند که‌تا‌روحم‌را‌نشکند‌راضی‌برگرفتن‌جانم‌نمی‌شود. @Arvan_sun.زاده‌مهر
قدم‌بر‌روی‌چشم‌گذاشتی‌ای‌نازنین‌، شادی‌و‌خرسندی‌مارا‌زینت‌بخشیدی.. اما‌عزیزجان،تا‌به‌امروز‌اندیشه‌ی‌‌مشقت‌ راهت‌را‌درسر‌داشتیم‌و‌تو‌امدی‌‌ُ‌به‌سهل‌ امدی. تو‌که‌امدن‌را‌بلدبودی،چرا‌در‌شب‌های‌سیاهِ غم‌نیامدی؟ماکه‌حاضر‌بر‌‌گذاشتن‌‌بار‌غممان برشانوان‌تو‌نبودیم‌‌،اما‌مگرتعارفِ‌شریک‌غم بودن‌‌هم‌ضرری‌‌برای‌تو‌داشت؟ ما‌غروب‌ِ‌غم‌راتنهااز‌سرگذراندیم‌، گذراندن‌‌طلوع‌‌خوشی‌‌به‌تنهایی‌‌که‌دیگر‌ کاری‌ندارد‌.. حال‌برگرد‌به‌همان‌‌لانه‌ی‌مشرف‌به‌پنجره‌ای که‌‌از‌طریقش‌نظاره‌گرغمهایمان‌بودی! @Arvan_sun.زاده‌مهر
2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
گل‌لاله‌ی‌من‌،اگر‌روزی‌دراین‌شهر‌تاریک‌ تنها‌ماندی‌و‌بی‌پناه‌ترین‌شدی‌به‌یادبیاور‌ درژرفای‌این‌خاک‌‌ریشه‌ای‌برای‌‌اینکه‌زیبایی تو‌‌اشکارشود‌خود‌را‌تاابدازدید‌دیگرکسان‌ پنهان‌ساخت. خود‌را‌درخاکی‌سردحبس‌کرد‌تا‌تو‌از‌گرمای خورشید‌بی‌بهره‌نمانی‌. رُز‌پرپرگشته‌ی‌من‌،دراین‌‌دیارِ‌دلواپسی‌ ازیادمبر‌کسی‌راکه‌جز‌تو‌تصویری‌از‌جهان‌ندارد. @Arvan_sun.زاده‌مهر
بنابر باورهای ایرانیان باستان هفت نامیرای مقدس به نام «امشاسپندان» هر یک نمادی از یک ویژگی‌ اهورامزدا هستند و مسئولیت پشتیبانی از پدیده‌ای را در جهان برعهده گرفته‌اند که امشاسپند «خرداد» آب را تحت حمایت مقدس خود قرار داده‌ است. به اعتقاد ایرانیان باستان تطابق روز و ماه، اتفاقی مبارک و خجسته بود که باید گرامی‌داشته می‌شد. بر اساس این باور هم ۱۲ جشن مرتبط با این عقیده در ایران باستان شکل گرفته بود. از آنجایی که خرداد الهه آب است و نگهبانی از آب را بر عهده دارد، در گذشته به مناسبت این روز مردم به کنار رودخانه‌ها، قنات‌ها و... می‌رفتند و جشن را برگزار می‌کردند و درعین حال نیایش‌های خاصی هم به جا می‌آوردند. آنها گل سوسن سفید را نماد این جشن می‌دانستند و آن را به یکدیگر هدیه می‌دادند. همچنین در این روز مردم ریسمانی با نخ ابریشم می‌بافتند و ۱۰ روز بعد آن را به دست باد می‌دادند تا شادی و آرزوهایشان را به آسمان ببرد. این وجود «جشن خردادگان» بر خلاف سایر جشن‌های ایران باستان مانند مهرگان، سده، تیرگان و... که هنوز هم در برخی نقاط گرامی‌داشته می‌شود، مدتی است که تقریبا فراموش شده و کمتر کسی اطلاعات دقیقی از آن دارد. به‌وقت‌ششم‌خردادماه گرامیداشت‌جشنِ‌بزرگ‌خردادگان. @Arvan_sun