eitaa logo
عاشقانه‌های بی‌تاب
165 دنبال‌کننده
1.5هزار عکس
601 ویدیو
12 فایل
کبری رحمتی( بی‌تاب)
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از عَین......♤🍓
زمان: حجم: 326.4K
گل برایت می‌فرستم اخم بی‌جا می‌کنی تا گلو پیر توام، امروز و فردا می‌کنی رک بگویم عاشق و مجنونِ چشمان تو‌ام با وساطت زنده‌ام با من مدارا می‌کنی؟! می‌روم توبه کنم از کار دل بستن به تو در دلم افتاد بعداً فتنه بر پا می‌کنی این دم آخر بیا چشمان آهو! دل ببند شعر من را دوست داری، از چه حاشا می‌کنی؟! درد بالاتر از این، گفتم سلام، گفتی ساقول ترک شیرازی مگر تو؟! آذری تا می‌کنی فاتحه خواندم برای قلبِ بی‌تاب خودم خنده غش کرد در حضورت، شانه بالا می‌کنی (بی‌تاب) بح بح چه کرده این شاعرررررر .........♤
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
اللهم صل ؏ محمد وآل محمد     ﷺ🍃ﷺ🌼ﷺ🍃ﷺ   بِه اسم‌ِ اللٰه الرَحمٰن‌ِ ولایی   ‌به نام‌خالقِ عـشقی خدایی               رقم زد سرنوشت؛ از سرنوشتم ندارم باکی از دردِ جدایی گرفت، قلبِ مرا محکم درآغوش هوای صبحِ مستِ آشنایی موافق با توافق نامه‌ پرسید: هم آوایِ موذن زاده‌هایی؟! ولی من که نمی‌فهمیدم از عشق ندادم پاسخش با بی‌حیایی دلم، یٰاحیّ یا قیّوم می‌خواند: نمی‌لرزیدم از این خود نمایی؟! روانکاوی در آئینه صدا زد عجب! چشمی، چه ابرویی، چه! پایی تماشای غزل تفسیر جان شد شب عشق‌ است، چنین صبح رهایی شده هم درد و هم درمانِ بی‌تاب حضورِ سبزِ چشمِ دلربایی میان گریه می‌خندیدم از شوق به من داده برات کربلایی؟! تمام هستی‌ام؟!... خوشمزه قند تر و تازه، چه! خوش حال و هوایی نفس در پرده با صوت جلاله به من فرموده از اکسیر مایی؟! تبانی تب و لرز و جنون بود لبِ خشکیده‌‌ام، ماتِ صدایی ندا آمد نترس! مجنون بی‌تاب تو زیر چتر چشمان خدایی (بی‌تاب) 🕊
🍂🍂💔🍂🍂 ای خدای حیِ سبحان! محشر است؟! روزِ حشرِ امتِ پیغمبر است؟! ِروضه‌خوان قرآن روایت می‌کند جنگ، جنگِ اعتقاد و باور است لشکر صاحب زمان!...آماده باش! کُل ارضِِ کربلای دیگر است غیرتِ رزمنده‌های جان به کف تا فلسطین غرقِ خون اکبر است اعترافِ تشنگی بود و عطش کودکِ غزه، علیِ اصغر است فسفر است و استخوانِ نازکی لشکر روح خدا، جنگ‌آور است کوه راسخ، واقف و دانای عشق عاشقی، ثابت قدم در سنگر است سرورِ لب تشنگان فرمانده و... مطمئنم نوحه‌‌خوانش، مادر است پیکر اجساد قطعه قطعه گفت: خوک صهیون از همه وحشی‌تر است ساحران قوم موسی را بگو! انتقام واقعی، روشنگر است روح انسان سرد و بی‌جان آمده در کفنِ بی‌تاب یابن‌الحیدر است (بی‌تاب) ؟😭
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
࿐ྀུ༅࿇༅═‎‌‌‌‌‌‌┅─ شعر و شعور و شاعری، لحظه ؏ـاشق شدن است در شبِ تاریکِ هوس، دلیلِ صبح روشن است جاذبهٔ نگاه شور، گرمیِ جذر و مدِ نور شیشهٔ شفافِ بلور، معنی کاملِ زن است دغدغهٔ ذهنِ بشر، از اول تولدش نقطه جامانده‌ای از دردِ قلم نوشتن است نامه ٔعاشقانه است تمام شعرهایِ ؏ـشق درخشش نگاهِ او، فصلِ ترانه چیدن است همیشه پشت ابر نیست، سؤال بی‌جوابِ من عشق تباه نمی‌کند بلکه تعالیٰٕ من است تمام قلب را پُر از، ترانه می‌کند نفس دلم که تنگ می‌شود یک مژه بر هم زدن است چشمِ طلوعِ عاطفه، حالتِ پروانه صفت خمرهٔ بازارِ عسل، طعمِ هلویِ میهن است من که سکوتِ مطلقِ حالتِ بی‌تاب و تبم أشهَدُ أننی که شعر، نشان زنده بودن است (بی‌تاب) ࿐ྀུ༅࿇༅═‎‌‌‌‌‌‌┅─
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
࿐ྀུ༅࿇༅═‎┅─💚🍃 خیال از یاد من بُرده،حواسم پرتِ چشمان است قرارم بوده ننویسم: که عشقِ من نفس‌ جان است نگویم: صورتش ماهِ تمامِ آسمان‌ها و ... خمِ ابروی جانانم، شعاعِ دیدِ انسان است نفس‌جان، روحِ پاک و قلبِ آئینه‌ست تصور کن! اسیرم کرده چشمانی که رنگِ ماهِ آبان است نفس را در نگاهِ بلبلان نغمه‌خوان دیدم: که پرمنطق وَ با احساس، همه گفتند: گلستان است شکوفه می‌زند نوشیدنِ شعر از بیان او نخستین جرعهٔ نورِ دل‌افروزِ درخشان است نقاب از صورتش افتاد و من با چشم خود دیدم امیرِ دلنواز من، طلا خورشیدِ خوبان است شنیدم نافهٔ عطار خوشرنگِ غزل می‌گفت: نفس، زیبایی صبحِ تلاونگِ گل‌افشان است مسلمانان، عزیزم صاحبِ چشمانِ جادویی‌ ست حریرِ پاکِ آئینه، چه! معصومانه باران است نفس، معشوقِ پاکی از تبارِ گلشنِ راز و ... کلانتر خان شیرازی، لبِ بیت الغزل خوان است شمایی که به من گفتی: برو و ترک عادت کن! خودت را جایِ من بگذار!، ببین دل کندن آسان است؟! بیا تا بشنوی از این دلِ دیوانهٔ بی‌تاب دلِ من قصدِ دل کندن ندارد، مرد میدان است (بی‌تاب) 🍃 ࿐ྀུ༅࿇༅═‎┅─💚🍃
کودکان غزه، شیرانِ نرند فارغ از مذهب، نژادِ برترند خشم را در چهره‌هاشان دیده‌ای مطمئنم داغدارِ مادرند مردِ میدانند مثل بیستون تشنگی را هم به لب می‌آورند در تعهد با توافقنامه‌ها نقش بنیادی و روح رهبرند مرگ بازی می‌کنند با زندگی ظلم را با خنده از هم می‌درند نامه را با خون که امضاء‌می‌کنند در پیِ تلقین نقشی دیگرند سیدا!...روح‌الامین بی‌تاب شد حال اذعان می‌کنی، پیغمبرند؟! (بی‌تاب)
سیلی تلخی به دل نوشاند و رفت بیخ گوشِ عاطفه، خواباند و رفت سر به زیر انداخت از شرمندگی التهابم بیشتر شد،...ماند و رفت؟! شاعری بودم پر از شور و نشاط قلبِ من را در کفن پیچاند و رفت عطرِ بی‌رحمِ نگاهش آمد و... خنده را رویِ لبم خشکاند و رفت رویِ قبرِ بی‌کسی‌هایم نشست رسمی و یخ، فاتحه را خواند و رفت در تمام مدت این گفتگو... تا بخواهی صحنه را لرزاند و رفت بعد او با رنگ مرگ آمیختم روحِ بی‌تابِ مرا خواباند و رفت؟! (بی‌تاب)
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا