"ولقائکقرّةُعینی"
لک زده قلبم براے دیدنت یابنالحسن!
از غمت افتادهام به حالِ مرگ، آقاے من
دل شده مدفونِ جورِ هجمهے زنگارِ غم
مثل رازی که برون افتاده باشد از دهن
پشتِ ابر فاصله، پنهان مشو! خورشید عشق
صبح من، دور از تو پوشیده لباسِ شب به تن
مـی سـرایـم مـن برایتــــ از خــدای عاشقی
میشوم نوشاعرِ پروانگانِ صف شکن
در خیالم هم نمیگنجید روزی عاشقی
هم صدا با آبیِ دریا به دریا دل زدن
فاتحه خواندن برای قلبِ من، واجب شده
رابطه بسیار نزدیک است با عاشق شدن
تا بگیرم از نفسهایِ مسیحایت، حیات
جان زهرا، "محییالاموات!...لبخندی بزن!".
نیمه شب جامِ شفقگون، با دلِ بیتاب گفت:
نسخهے درمانی است خال لبِ یابنالحسن
#کبری_رحمتی(بیتاب)
#السلام_علےالحسین
#ارباب_همیشہ_درقلب_منے❤️
#الّلهُـمَّ_عَجِّــلْ_لِوَلِیِّکَـــ_الْفَـــرَج
💚🍃
دلپسندِ مطلع و شعر تر؎
در سرم میلِ وصالِ دلبر؎
مفتیِ شهرِ غزل، ملّا؎ روم!
شمسِ من هستی، رضا؎ کشور؎
#کبری_رحمتی(بیتاب)
💚🍃
از ازل تابیده برجان و دلم صافیِ ماه
روشنا بخشیده به راه من، انوار خدا
"اینڪہ بین سینہ مےڪوبد" دل بیتاب نیست
نام او قلبسٺ نام دیگرش باشد رضا
#کبری_رحمتی(بیتاب)
💚🍃
عشق من با اینکه گاهی از تو دلگیرم هنوز
دست چشمان تو را با خنده میگیرم هنوز
#کبری_رحمتی(بیتاب)
💚🍃
فکر نکن کارآیی چشمان من از دست رفت
گر چه پیرم کرده عشقت من همان شیرم هنوز
#کبری_رحمتی(بیتاب)
من به چشمان تو عادت کردهام از راه دور
مطمئنم کنج آغوشِ تو میمیرم نفس!
#کبری_رحمتی(بیتاب)
وَأُفَوِّضُ أَمْرِی إِلَى اللَّـہِ ۚ
إِنَّ اللَّـہَ بَصِیرٌ بِالْعِبَادِ
صبح، عجب حالِ قشنگی داشتم
آن شبی کـہ خواب دیدم یار را
سر به خاکِ پرنیان آوردم و ...
سجده کردم نعمتِ دیدار را
هاتفی، رندانه سر چرخاند و گفت:
بد بهم میریزی این بازار را
سرخوشان از تابشِ خورشیدِ شمس
سر سپردی سروِ سیمین سار را
مفتیِ شهر غزل، ملّای روم،..
هستی و کم دیدی این آزار را
رفتـہست حیثیتت پیش خدا
چون طلب کردے لبِ مِیخوار را
پایت از کوے مسیحیان گذشت
مفت خریدے تهمت بسیار را
نقش کردے مثلِ روزِ حادثه
بوسهے سر، بر در و دیوار را
حسِ تصویرِ تو لبریزِ مِی است
دل پریشان میکنی خَمار را
میشوے نبضِ غزالِ خود سرے
از سرت وا میکنی دستار را
کوزهے جان را شراب انداختی
یک تراشِ سرخ دادے نار را
جرعه جرعه سر کشیدے مستیِ...
طعمِ گیلاسِ لبِ دلدار را
اختر پروانه را کردی سفیر
تا برقصانی هوایِ تار را
ساغر میخانـہ را آرے به جوش
واله و شیدا کنی بیدار را
فتنه ے عشقی و خاموش میکنی
شهوتِ نفسِ دلِ بیمار را
دامن عمر تو از نرگس پُر است
ساعتی کردے تحمل خار را
حاوی سرکـہست کولهبار تو
میتوانی رد کنے اینبار را
آفرین بر شهرِ دل آشوبِ تو
کـہ چنین بیتاب کرده یار را
#کبری_رحمتی(بیتاب)
💚🍃
تب و لرزِ تنِ بیتاب، نشان داده به عشق
غیرِ مرفین نگاهِ نفس، افیونی نیست
#کبری_رحمتی(بیتاب)
💚🍃
عاشق شدن ایثار را بسیار میخواست
گاهی گذشتن از خطای یار میخواست
#کبری_رحمتی(بیتاب)
💚🍃
باز هم ممنونم از چشمان تو که با سکوت
سرنوشتم را به تدبیر خودم تقدیر کرد
#کبری_رحمتی(بیتاب)
💚🍃
من ندارم از همان روز ازل
تاب تقدیری که بیتدبیر بود
#کبری_رحمتی(بیتاب)