eitaa logo
عاشقانه‌های بی‌تاب
166 دنبال‌کننده
1.5هزار عکس
601 ویدیو
12 فایل
کبری رحمتی( بی‌تاب)
مشاهده در ایتا
دانلود
"ولقائک‌قرّةُ‌عینی" لک زده قلبم براے دیدنت یابن‌الحسن! از غمت افتاده‌ام به حالِ مرگ، آقاے من دل شده مدفونِ جورِ هجمه‌ے زنگارِ غم مثل رازی که برون افتاده باشد از دهن پشتِ ابر فاصله، پنهان مشو! خورشید عشق صبح من، دور از تو پوشیده لباسِ شب به تن مـی سـرایـم مـن برایتــــ از خــدای عاشقی می‌شوم نوشاعرِ پروانگانِ صف شکن در خیالم‌ هم نمی‌گنجید روزی عاشقی هم صدا با آبیِ دریا به دریا دل زدن فاتحه خواندن برای قلبِ من، واجب شده رابطه بسیار نزدیک است با عاشق شدن تا بگیرم از نفس‌هایِ مسیحایت، حیات جان زهرا، "محیی‌الاموات!...لبخندی بزن!". نیمه شب جامِ شفق‌گون، با دلِ بی‌تاب گفت: نسخه‌ے درمانی است خال لبِ یابن‌الحسن (بی‌تاب) ❤️
💚🍃 دل‌پسندِ مطلع و شعر تر؎ در سرم میلِ وصالِ دلبر؎ مفتیِ شهرِ غزل، ملّا؎ روم! شمسِ من هستی، رضا؎ کشور؎ (بی‌تاب)
💚🍃 از ازل تابیده برجان و دلم صافیِ ماه روشنا بخشیده به راه من، انوار خدا "اینڪہ بین سینہ مےڪوبد" دل بی‌تاب نیست نام او قلبسٺ نام دیگرش باشد رضا (بی‌تاب) ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‎‌‌‎‌‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‎‌‌‌‎‌‎‌‌‎‌‎‌‎‌‎‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‎‌‎‌‎‌‌‎‌‎‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‎‌‌‎‌‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‎‌‌‌‎‌‎‌‌‎‌‎‌‎‌‎‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‎‌‎‌‎‌‌‎‌‎‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‎‌‌‌‎‌‎‌‌‎‌‎‌‎‌‎‌‌‌‎‌‎‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‎‌‌‎‌‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‎
💚🍃 عشق من با اینکه گاهی از تو دلگیرم هنوز دست چشمان تو را با خنده می‌گیرم هنوز (بی‌تاب)
💚🍃 فکر نکن کارآیی چشمان من از دست رفت گر چه پیرم کرده عشقت من همان شیرم هنوز (بی‌تاب)
من به چشمان تو عادت کرده‌ام از راه دور مطمئنم کنج آغوشِ تو می‌میرم نفس! (بی‌تاب)
وَأُفَوِّضُ أَمْرِ‌ی إِلَى اللَّـہِ ۚ إِنَّ اللَّـہَ بَصِیرٌ‌ بِالْعِبَادِ صبح، عجب حالِ قشنگی داشتم آن شبی کـہ خواب دیدم یار را سر به خاکِ پرنیان آوردم و ... سجده کردم  نعمتِ دیدار را هاتفی، رندانه سر چرخاند و گفت: بد بهم می‌ریزی این بازار را سرخوشان از تابشِ خورشیدِ شمس سر سپردی سروِ سیمین سار را مفتیِ شهر غزل، ملّای روم،.. هستی و کم دیدی این آزار را رفتـہ‌ست حیثیتت پیش خدا چون طلب کردے لبِ مِی‌خوار را پایت از کوے مسیحیان گذشت مفت خریدے تهمت بسیار را نقش کردے مثلِ روزِ حادثه بوسه‌ے سر، بر در و دیوار را حسِ تصویرِ تو لبریزِ مِی است دل پریشان می‌کنی خَمار را می‌شوے نبضِ غزالِ خود سرے از سرت وا می‌کنی دستار را کوزه‌ے جان را شراب انداختی یک تراشِ سرخ دادے نار را جرعه جرعه سر کشیدے مستیِ... طعمِ گیلاسِ لبِ دلدار را اختر پروانه را کردی سفیر تا برقصانی هوایِ تار را ساغر میخانـہ را آرے به جوش واله و شیدا کنی بیدار را فتنه ے عشقی و خاموش می‌کنی شهوتِ نفسِ دلِ بیمار را دامن عمر تو از نرگس پُر است ساعتی کردے تحمل خار را حاوی سرکـہ‌ست کوله‌بار تو می‌توانی رد کنے اینبار را آفرین بر شهرِ دل آشوبِ تو کـہ چنین بی‌تاب کرده یار را (بی‌تاب)
💚🍃   تب و لرزِ تنِ بی‌تاب، نشان داده به عشق غیرِ مرفین نگاهِ نفس،  افیونی نیست (بی‌تاب)
💚🍃 عاشق شدن ایثار را بسیار می‌خواست گاهی گذشتن از خطای یار می‌خواست (بی‌تاب)
💚🍃 باز هم ممنونم از چشمان تو که با سکوت سرنوشتم را به تدبیر خودم تقدیر کرد (بی‌تاب)
💚🍃 من ندارم از همان روز ازل تاب تقدیری که بی‌تدبیر بود (بی‌تاب)