💚🍃
فکر نکن کارآیی چشمان من از دست رفت
گر چه پیرم کرده عشقت من همان شیرم هنوز
#کبری_رحمتی(بیتاب)
من به چشمان تو عادت کردهام از راه دور
مطمئنم کنج آغوشِ تو میمیرم نفس!
#کبری_رحمتی(بیتاب)
وَأُفَوِّضُ أَمْرِی إِلَى اللَّـہِ ۚ
إِنَّ اللَّـہَ بَصِیرٌ بِالْعِبَادِ
صبح، عجب حالِ قشنگی داشتم
آن شبی کـہ خواب دیدم یار را
سر به خاکِ پرنیان آوردم و ...
سجده کردم نعمتِ دیدار را
هاتفی، رندانه سر چرخاند و گفت:
بد بهم میریزی این بازار را
سرخوشان از تابشِ خورشیدِ شمس
سر سپردی سروِ سیمین سار را
مفتیِ شهر غزل، ملّای روم،..
هستی و کم دیدی این آزار را
رفتـہست حیثیتت پیش خدا
چون طلب کردے لبِ مِیخوار را
پایت از کوے مسیحیان گذشت
مفت خریدے تهمت بسیار را
نقش کردے مثلِ روزِ حادثه
بوسهے سر، بر در و دیوار را
حسِ تصویرِ تو لبریزِ مِی است
دل پریشان میکنی خَمار را
میشوے نبضِ غزالِ خود سرے
از سرت وا میکنی دستار را
کوزهے جان را شراب انداختی
یک تراشِ سرخ دادے نار را
جرعه جرعه سر کشیدے مستیِ...
طعمِ گیلاسِ لبِ دلدار را
اختر پروانه را کردی سفیر
تا برقصانی هوایِ تار را
ساغر میخانـہ را آرے به جوش
واله و شیدا کنی بیدار را
فتنه ے عشقی و خاموش میکنی
شهوتِ نفسِ دلِ بیمار را
دامن عمر تو از نرگس پُر است
ساعتی کردے تحمل خار را
حاوی سرکـہست کولهبار تو
میتوانی رد کنے اینبار را
آفرین بر شهرِ دل آشوبِ تو
کـہ چنین بیتاب کرده یار را
#کبری_رحمتی(بیتاب)
💚🍃
تب و لرزِ تنِ بیتاب، نشان داده به عشق
غیرِ مرفین نگاهِ نفس، افیونی نیست
#کبری_رحمتی(بیتاب)
💚🍃
عاشق شدن ایثار را بسیار میخواست
گاهی گذشتن از خطای یار میخواست
#کبری_رحمتی(بیتاب)
💚🍃
باز هم ممنونم از چشمان تو که با سکوت
سرنوشتم را به تدبیر خودم تقدیر کرد
#کبری_رحمتی(بیتاب)
💚🍃
من ندارم از همان روز ازل
تاب تقدیری که بیتدبیر بود
#کبری_رحمتی(بیتاب)
💚🍃
کاش میدیدی که بعد از رفتنت
آرزوی من محالِ ممکن است
#کبری_رحمتی(بیتاب)
💚🍃
تو که میدانی نمیآید به دست
این محال را آرزو کردن بس است
#کبری_رحمتی(بیتاب)
💚🍃
وقتی که تو نباشی، آمینِ صحنهی عشق
جمع میکنم از عالم، سجاده و دعا را
#کبری_رحمتی(بیتاب)
گر حکیم و قاضی و استاد درسی
پس از اعمال خطا باید بترسی
#کبری_رحمتی(بیتاب)