صبوری رفته از دنیا، به دشتِ غم زده دریا
بهیاد عالم آورده کتابِ رنجِ زینب را
سپرده جان به تنهایی، حریم سبزِ رویایی
نمانده غیر دلتنگی برای بغضِ کفترها
#کبری_رحمتی(بیتاب)
گرفته خلوت آیینهام را رنگ بی مهری
کسی عکس تو را از صورتش، دزدیده انگاری
#کبری_رحمتی(بیتاب)
دلِ بیتابِ تبدارم هوای شهر قم کرده
الهی قسمتم گردان ببوسم آستانش را
#کبری_رحمتی(بیتاب)
سراپا چشم هستم محو سیماے دلآرایت
شبیه من، تو را هم مست و خاطرخواه میخواهم
#کبری_رحمتی(بیتاب)
نشسته از غمِ آغوش تو آغوش من در تب
بیا شعر مرا صرفِ همین حالِ پریشان کن
#کبری_رحمتی(بیتاب)
شبی که چند شاخه گل فرستادم براے تو
پلاکِ گونههاے سرخ را از ماه میخواهم
#کبری_رحمتی(بیتاب)
شبیه صخرههاے سختِ زیر آبشار نور
میانِ جادهها، پاے تو را همراه میخواهم
#کبری_رحمتی(بیتاب)
جدیداً بیگلِ رویِ تو در تالار آئینه...
به گرد شمع دل، پروانه را آگاه میخواهم
نمیدانم چرا اما نشانت را که گم کردم
کد پستی چشمانِ تو را از ماه میخواهم
اگر شب راهِ دل را بر خم گیسوے تو بستم
برای شانههاے خسته، تکیهگاه میخواهم
میان برکهے آغوش بیتابِ شبِ مستی
تو را تنها تو را،اے دلبر دلخواه میخواهم
#کبری_رحمتی(بیتاب)
تو میآیی و من زل میزنم در چشم گیرایت
براے هر شبم یک فرصت کوتاه میخواهم
#کبری_رحمتی(بیتاب)