eitaa logo
نهال❤
6.6هزار دنبال‌کننده
18.5هزار عکس
7.9هزار ویدیو
3 فایل
زهرا می‌نویسد.. غیر از هنر که تاج سر آفرینش است، دوران هیچ منزلتی پایدار نیست.⚘ ✍کانال شخصی نویسنده خانم: #زهرابانشی 🚫اسکرین، فوروارد، ریشات، کپی حتی با ذکر نام نویسنده و لینک و تگ کانال #حرام است🚫 تبلیغات ارزان https://eitaa.com/tablighattarzan
مشاهده در ایتا
دانلود
میدونید یه جمله ای هست که میگه: "هیچوقت وقتی گرسنه ای خرید نرو!" چون چیزای اشتباهی رو برمیداری. تو زندگی هم همینه؛ هیچوقت وقتی احساس تنهایی میکنی تو رابطه نرو! ممکنه آدم اشتباهی رو انتخاب کنی... راجع بهش فکر کن؛ چون وقتی ناچاری چیزایی رو برمیداری که میخوای نه چیزایی که بهشون نیاز داری... 🖇💌
🌟در این شب آرام ... 🌸دعایتان میکنم بخیر 🌟نگاهتان میکنم به پاکی 🌸یادتان میکنم بخوبی 🌟هرجا هستید 🌸بهترین‌ها را برایتان آرزو دارم 🌟شبی زیباو سراسر آرامش 🌙در آغوش مهربانی های خدا داشته باشید 💜شبتون بخیر و سرشار از آرامش💜 💫 ✨ ─━━━━⊱🌟⊰━━━━─
نهال❤
❤️ ❤️❤️ قسمت 572....573 روی تخت تکیه دادم پاهامو دراز کردم. مادرم کنارم نشست. _من حالم خیلی خوبه
قسمت574....575 .درهمین لحظه سارا وارد شد. _خب نهال حالت چه طوره.؟ _خوبم. نزدیکتر شد روی مبل کناریم نشست وابرویی بالا دادوگفت : _میدونی حالت برام مهم نیست. ولی حالت باید خوب باشه. چون حال بچه هام به حال تو بستگی داره. کوچکترین ناراحتی، استرس، غصه به دلت راه نمیدی. ساراخانم دستش رابه زیر چانه اش بردوادامه داد: _با روحیه ای که ازت میشناسم خیلی رنجوری، حساسی، سعی کن واسه چیزای الکی بی خودی ناراحت نشی، من موندم دختر خدمتکاری مثل تو که انقدر سختی کشیده چرامحکم. نشده و هنوزم زود رنجه. دست از رنجور بودنت بردار. دریک لحظه شهامت به خرج دادم. _چه طوررنجور نباشم وقتی شما با حرفات وبه بدترین شکل ممکن منو میرنجونی. از حرف عاقلانه ام شوکه شد.دماغی بالا کشید: _خب لباسارو نمیپوشی؟ . منظورم اون دودست لباسایی که از بین اون بیست تا لباس برای دوماه اول بارداریت گرفتم. باتعجب گفتم : _بیست دست لباس گرفتید؟! نه نپوشیدم. به شوکت گفتم تو کمد جاشون بده. سارا. ازجابلند شدو در کمد را بازکرد وبه داخل کمدنگاه کرد. _:ببین تورو خدا لباسای امیرو نهال قاطی شده. روبه من ادامه داد: _همه میدونیم چرا این اتاقو انتخاب کردی. بااینکه کار درستی نکردی ولی ترجیح دادم قبول کنم. بی شک وقتی از12 تااتاق دست گزاشتی رو اتاق امیر یعنی حالت تو این اتاق بهتره. ومنم بخاطر بچه هام اجازه موندنت تو این اتاقو دادم. ودوباره به داخل کمد نگاه کرد. یک دست لباس رااز چوب لباسی بیرون آوردو به طرفم آمد. _بزار کمکت کنم این لباس رو بپوش. دیگم نمیخوام لباسای کهنه قبلا رو بپوشی. همه لباسارو رنگ روشن گرفتم که انرژی مثبت بهت بده واسه بچه ها خوبه. ازحرفش خنده ام گرفت ولی برای عصبانی نکردنش فقط لبخند زدم. باکمکش لباسمو بیرون آوردم ولباس جدیدرو پوشیدم. دوقدمی به عقب برداشت. نگاه خیره ای کرد. _:والا بخدا دختره رنگ ورو اومد چی بود اون لباسا می پوشیدی. ساراخانم به طرف آیینه بزرگ گوشه اتاق رفت طوری تنظیمش کرد که خودم را در آیینه ببینم. _:ببین خودتو. بادیدن خودم تو آیینه ولباس نویی که به تن داشتم خوشحال شدم : _واقعا ممنونم خانم شماخیلی خوبید. فکر می کردم از حرفم. خوشحال شه اما روی مبل کناری ام نشست وبااخم گفت : _گفتم که بخاطر بچه هام این لباسارو برات گرفتم. _:به هرحال ممنون. نگاهم به شورتش بود که به لباسهای کهنه ام روی چمدان گوشه اتاق نگاه کرد. وشروع کرد با داد شوکت را صدا زدن. _:شوکت.،شوکت. شوکت خیلی زود درحالی که لباس جدیدی را که بهش هدیه دا ده بودم به تن داشت ، دم. دراتاق سبز شد. شوکت:جانم خانم. _:خیلی لباسا بهت میاد شوکت. شوکت :به لطف شما نهال. نگاهم. را به صورت سارا خانم بردم. الان به نظرم خیلی حرصی است ازاین بابت که یکی از لباسهای نوام را به شوکت داده ام. با اخم. از روی مبل بلندشدو به طرف چمدان ولباسهایم که رویش بود رفت ولباسهارا از روی چمدان برداشت وبه دست شوکت داد. _:اینا رو برو بریز تو سطل آشغال. این لباسهای کهنه انقدر پوشیده شدن که دیگه قابل پوشیدن نیستن. شوکت چشمی گفت وبا لباسها از اتاق خارج شد. بلافاصله بعداز رفتن شوکت ساراخانم با تشر به طرفم برگشت: _نهال، میدونی بابت اون لباس چقدر پول داده بودم. اون ازهمه لباسا گرونتر شده بود. _:خب چه اشکالی داره. بیست دست لباس گرفتید برام منم یکیشو دادم به شوکت. _:تو این اجازه رو نداشتی. دختره سرخود. چیزی نگفتم.ساکت ماندن را ترجیح دادم. سارا ازاتاق خارج شد. به عکس امیرعلی که درست روبه رویم بود چشم دوختم. حالا که قراره دوهفته استراحت کنم چه خوب که توی این اتاقم.ازاینکه قراره نه ماه هرروز صبح تا چشمم را باز میکنم عکس امیرعلی رو ببینم، خوشحالم. _:یعنی الان کجاست؟ چیکار میکنه؟ شوکت وارد اتاق شد. _:اومدم بپرسم چی دوستدارید برای ناهار؟ _:فرقی نمیکنه. اینجا خانم وآقا دستور میدن که تو چی دوستداری. پس من نظر نمیدم.. برو ازاونا بپرس. _:راستش خانم گفت ازتون بپرسم. گفتن شما حامله ای وباید ناهار مورد علاقتونو بپزم.بعدشم من روزانه چند مدل غذا میپزمو سر سفر ه میارم خب هرکی هرچی دوستداشته باشه براش درست میکنم. _:ببین شوکت الان به ذهنم نمیرسه که چی دوستدارم. به سلیقه خودت یه چیزی درست کن. شوکت :تورو خدا نهال خانم، ببخش نهال بگو. چی دوستداری. میشناسید ساراخانم رو که ول کن نیست. کمی فکر کردم. _:خب قرمه سبزی درست کن. _چشم. شوکت :راستی آقاهم. گفتن لیست کتابارو بنویس تا بعداز ظهر براتون کتاب بگیرن. _یه خودکارو کاغذ بهم بده. شوکت از کشو میز خودکاروکاغذ بهم داد. لیست کتابهارانوشتم. به شوکت دادم.. _:به قا کورش بگو بابت قیمت کتابا بعدا باهم حساب میکنیم. به مامانمم بگو بیاد پیشم. شوکت رفت. مادرم به اتاق آمد. سر ظهر شد ومنومادرم ناهارمان را دراتاق خوردیم. تمام یک روز خسته کننده را دراتاق گزراندم. خیلی کسل کننده بود.
🌸🍃🌸 💓صبح یکشنبه تون زیبا 🌸آرزو دارم 💓کوله بار امروزتون 🌸پرازسلامتی، آرامش 💓آسایش، مهربانی 🌸بخشش ومعرفت باشه 💓لحظه لحظه زندگیتون 🌸سرشاراز خوشی الهی آمین🙏
🍁خدایا 💫شروع سخن نامِ توست 🍁وجودم 💫به هر لحظه آرامِ توست 🍁دل از 💫نام و یادت بگیرد قرار 🍁خوشم 💫چونکه باشی مرا درکنار 🍁بسْم اللّٰه الرَّحْمٰن الرَّحیم 💫الـــهی بــه امیـــد تـــو
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
یکشنبه تون سرشار از بهترین ها 🌸 🌸دوست خوبم 🍃زندگی یعنی دیدن 🌸لبخند عزیزانی 🍃که دوستشان داریم 🌸خوشبختی یعنی 🍃شادی های بی دلیل 🌸خنده های ازته دل. 🍃خوشبختی هیچ ربطی 🌸به ثروت نداره 🍃آدماى مثبت، 🌸هرجا باشن و با هر شرایط 🍃حالِ لحظه هاشون خوبه🌸
❤️اینجا رادیو دل است 🌷صدای مرا از عمق قلبم میشنوید ❤️این یک پیامک نیست 🌷یک احساس پاک است که میگوید ❤️فراموشی در مرام ما نیست @ZendegieMan
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
♥️ℒℴνℯ♥️ مرسی از اینکه به جای همه هستی 😍😘 ‌‌ ‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌
❤️اینجا رادیو دل است 🌷صدای مرا از عمق قلبم میشنوید ❤️این یک پیامک نیست 🌷یک احساس پاک است که میگوید ❤️فراموشی در مرام ما نیست
از خوبی آدم ها برای خودت دیواری بساز هر وقت در حقت بدی کردند فقط یک آجر از دیوار بردار بی انصافیست اگر دیوار را خراب کنی.
‌‌‌‌‌‌‌+ یه‌ِچیزِجَدیدبِهم‌بِگو - دوستت‌دارَم♡ + یه‌ِچیزقَشنگ‌بِهم‌بِگو - تــــٌو♾ + یه‌چیزواقِعی‌بهم‌بِگو - ماااااا👫♥️🥂✨