فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🕊❤️🕊
در زندگی ...
محتاج دو چیز باش :
🕊❤️🕊
قلبی کہ دوستش داری
و قلبی کہ دوستت دارد
💞🍃
🧚♀💞 ◇ ⃟◇
@Asheghanehhayman
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
بعضی وقت ها باید ناراحت شوی
باید دست از سنگ بودن برداری
نشان بده که برایت مهم است
که تو هم ناراحت میشوی
از رفتار هایشان
از حرف هایشان
از قضاوت های ناحقشان
عمری از احساساتت گفتی و خندیدند
دروغ میگفتند در حالی که
تو حقیقت را میدانستی
بگذار بفهمند ساده نیستی
نگذار مهربانیت دیگران را بد عادت کند
تا هرطور دلشان خواست با تو رفتار کنند
مهربان باش ولی ساده نه !
ببخش اما فراموش نه !
به خودت حق بده گاهی ناراحت شوی
تو قبل از آنکه هرچیزی باشی انسانی...
💕
🧚♀💞 ◇ ⃟◇
@Asheghanehhayman
❤️ℒℴνℯ❤️
هیچگاه به خاطر چند خطای کوچک
یک رابطه حقیقی را ترک نکنید
هیچکس بی عیب نیست
هیچکس به طور کامل
درست نمی گوید ...
و در انتها مهربانی
از همه چیز برتر است❤️
🧚♀💞 ◇ ⃟◇
@Asheghanehhayman
No matter what knocks you down in life, get back up and keep going. Never give up. Great blessings are a result of great perseverance.
مهم نیست که چه چیزی شما را در زندگی بهم می ریزد، به عقب برگردید و ادامه دهید.
هرگز تسلیم نشوید.
نعمتهای بزرگ نتیجه استقامت زیاد است.
💞🍃
🧚♀💞 ◇ ⃟◇
@Asheghanehhayman
⛔️باهم مهربان باشیم ، غرزدن ممنوع
😡آقایان و خانمهایی که غر میزنند معمولا این کار را برای جلب توجه همسرشان و یا طلب کمک و همراهی دیگران انجام میدهند.
📛 اما در واقعیت غرزدن به جای جلب توجه، شرایط را از آنچه هست سختتر میکند.
👌در این صورت حضور مؤثر همسران در رابطه و گوش شنوابودن، همدلی، تقسیم عادلانه وظایف و کمک به همسر میتواند از فشار روانی که روی طرف مقابل است، بکاهد و با این کار از غرزدن مداوم او هم کم میشود.
@
♡••
سجــادهے سجّــاد پُر از اشڪِ روان بود
چھلسال خودش پاے دلش مرثیہخوان بود..
شهادت جانسوز سیدالساجدین تسلیت باد
نهال❤
قسمت820 پدرم به گریه افتاد، هردومون. گریه کردیم، اولش کمی غریب بودیم برای هم ولی پدرم باحرفاش منو ش
.قسمت821
دستمو تکیه گاه سرم کردم که باصدای مادرم به خودم اومدم.
_بعداز یه عمر باباتو دیدی، چراانقدر بد باهاش حرف زدی؟
_تو بیداربودی مامان؟
_اره من. بیداربودم. همه حرفاتونم شنیدم. نباید باهاش بد حرف میزدی اخه گناه اون بیچاره چی بود.دق دلی سختی های تمام این سالهارو سرش خالی کردی.
_توقع داشتی بگم. سلام بابایی من. دختر نداشتتم یهو پیدام شد، مهم. نیس چی به من و مادرم گزشت. یادت رفته. کاکان ما چی کشیدیم.
_بسه ،خجالت بکش. بچه شدی. بدبختی کشیدنای من و تو هیچکدوم ربطی به بابات نداره.
_همیشه عادت داری ازش دفاع کنی.
_من. همیشه سعی داشتم از حق دفاع کنم. اگه قرار شد باباتو. ببینی باهاش درست بر خورد میکنی. حتی اگر نخواس برات پدری کنی
_چرا، خودش گفت جبران میکنه.
_اون. محبور نیست جبران کنه چون. خودش زن وبچه داره بس کن نهال.
_ من این بار از هیچی نمیگذرم نه از الا نه از خسروخان که خداروشکر داره تاوان پس میده
از بابا هم نمیگذرم...
سمت اتاقم رفتم.
_حرفاتو نشنیده میگیرم. من تورو اینطوری بزرگت نکردم. نمیخوام دیگه چیزی بشنوم.
_متاسفم مامان من. اون دخدر 18 ساله نیستم که هرکا ی بگی بکنم. همه باید تاوان پس بدن همه. اونایی که بابارو ازم گرفتن حتی خود بابا.
به تخت خوابم رفتم و کنارمسیح خوابیدم.
انقدر ذهنم اشفته بود، نفهمیدم کی خوابم برد
توی این چند روز دیگه به تماس های بابا جواب ندادم.
مادرم ترجیح داد عقب بایستد و اصلا با پدرم روبرو نشه چون میدونست بابا، زن و بچه داره .
مسیح تمام تماس های تصویری روجواب میدادو ازمنو مادرم برای بابا میگفت. تااینکه چهارروز گذشت و قرار شد بابا با ایمان پسرش بیاد هند.
ذهنم درگیر بود که امیرعلی هم میاد یانه.
مادرم و مسیح واهورا اماده رفتن بودند .من پامو تویه کفش کردم که نرم استقبال بابا.
مامان و مسیح اصرارکردند که منم همراهیشون کنم.
_پاشو دخترگلم، زشته بخدا، بریم استقبال تو نباشی پدرت دلگیرمیشه. خودت بعدا پشیمون میشب باورکن برای منم سخته ولی بالاخره باید با حمید روبه رو شیم.
_من نمیام برید.
مسیح_تو همیشه باید لجبازی کنی، پاشونهال، بچه نشو.
_گفتم نمیام برید.
مادرم: اگه نیای این منم که شرمنده حمید میشم تورو خوب تربیت نکردم. توچشم بابات ازالان میشی به دختر لجباز، یه دنده و قهر قهرو.
_مگه همیشه نمیگفتی لجبازیت به بابات کشیده. الانم اگه پرسید چرا نیومدم استقبال بگو. مثل خودت لجبازه نیومد.
مسیح در سالن رو بازکردو مادرمو به بیرون هدایت کرد.
مسیح _بریم مامان. دختر شما مرغش یه پا داره. نمیاد. ماالکی اصرار میکنیم.
بعداز رفتن مسیح ومادرم غم سنگینی توی دلم نشست. با فکر کردن بهنکه شاید دراینده پشیمون بشم لباس پوشیدم و راهی فرودگاه شدم.
توی فرودگاه همه جارودنبالشون گشتم ولی پیداشون نکردم.
از اطلاعات سوال گرفتم که پرواز ایران _هند
کی نشسته و وقتی فهمیدم حدود 40 دقیفه پیش پای بابا به هند بازشده، باخودم گفتم حتما با مامان ومسیح ملاقات کرده وباهم به خونه برگشتن.
از خودم دلخورشدم. افتضاح بدی به باراوردم، مامان خق داشت گاهی خیلی لجبازو یک دنده هستم وباید دلخوری هارو کنارمیزاشتم وباروی گشاده به استقبال بابا می امدم. حالا با چه رویی برم.
توی این فکربودم که از فرودگاه بیرون رفتم و چشمم به مسیح ومامان افتاد.
مامانو صدا زدم سمتشون رفتم.
یه دفعه متوجه چهره پریشان مامان شدم، طوری که انگار جونی براش نمونده دستشو به صندلی کنارش زدو به زور خودشو سر پانگه داشت. مسیح اهورا رو زمین گزاشت
مسیح_مامان حالت خوبه. چی شد یهو؟
درفاصله چند متری از مامان، قدم هام سست شد.
مسیر نگاه پریشانش رو که دنبال کردم به یه مرد با موهای جوگندمی رسیدم که یه پسر جوون همراهش بود.
با دیدن بابا، برای اولین بار قلبم تیر کشید.
مامان روی صندلی نشست دستشو گزاشت روی قلبش.
دلم شکست برای تمام سالهایی که بایادش و نبودش گزشت اما دلم خواست خوب نگاهش کنم
عینکش رو دراوردو دستشو به گونش کشید.
زل زده بود به مامان وبه یکباره سمتش قدم برداشت.
هیچکس متوجه من نمیشه، ولی منظره ای که پیش روم میبینم، زیباترین منظره ایه که تا به حال دیدم.
بابا ومامانمو برای اولین با کنارهم میبینم.عشقشون بیداد میکنه.
نمیدونم چی به هم میگن.
ولی حال مامان اصلا خوب نیس، رو صندلی نشسته و بابا کنارپاش زانو زده.
مامان با گریه هاش، توجه هررهگزری رو به خودش جلب کرده.
مسیح با بابا حرف میزنه وبا ایمان برادر ناتنی من دست میده.
نمیشنوم بابا چی میگه به مامان، فقط میبینم که مامان با چشم هاش بیشتراز زبانش دلتنگیش بیان میکنه.
ایمان، برادرناتنی من دست رو شونه باباش میزاره و یه بطری آب معدنی از کیفش درمیاره و به بابا میده.
باباهم بطری ابو به مامان میده.
نهال❤
قسمت820 پدرم به گریه افتاد، هردومون. گریه کردیم، اولش کمی غریب بودیم برای هم ولی پدرم باحرفاش منو ش
اشک امونمو بریده، چونم میلرزه، دلم میخواد بابا رو صدا بزنم ولی نمیتونم.
فصل دوم با ۴۰۰ پارت اماده هست قیمت ۶۰ هزار تومن فصل دوم رو بخری فصل اول بهت رایگان داده میشه😍
فقط و فقط با ۱۰ هزار تومن فصل اول رمان نهال رو همین امروز تا آخر بخونید😍😍به ازاده جون پیام بدید
@AdminAzadeh
لینک قسمت اول
https://eitaa.com/Asheghanehhayman/13943
❤️❤️❤️
❤️
هدایت شده از گسترده 5 ستاره 🌟🌟🌟🌟🌟
خانمی میانسالی مشکل اضافه وزن داشت که به گفته ایشون حتی به نانوایی نمی تونست بره ولی با فرمول جدید بدون قرص و دمنوش و ورزش و رژیم سخت لاغر شدن و دیگه بازگشت وزن نداشته 😳
راه حل چربی سوزی شکم و پهلو رو در سنجاق کانال زیر ببینید 👇👇👇
https://eitaa.com/joinchat/774832352Cf50d608b79
https://eitaa.com/joinchat/774832352Cf50d608b79
همین الان عضو شو و با چربی شکم خداحافظی کن👋
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🖤خورشید جان
🕯مایی و دل در پناه تو
🖤قرآن ناطقی،
🕯ره عشق است راه تو
🖤ای آنکه جان گرفت
🕯زتو دین احمدی
🖤جانم فدای
🕯تربت بی بارگاه تو
▪️فرا رسیدن سالگرد شهادت حضرت
امام زینالعابدین (ع) تسلیت باد🏴