ودر نهایت
کاش آدم ها واقعا آدم بودند.
مثلا ناگهانی یک اژدهای هفت سر از رفتارشان بیرون نمیزد .
در حالی که صورتشان پروانه ای ایست سیرتشان گرگ نمیشد ..
میدانی آدم بودن ادعای بزرگیست و مدعیان نفرت انگیزند...
مدعیانی که چشم بسته آتش میکشند به جان زندگی ات!
و آبادی سبز و آن درخت های پرتقال بازحمت به ثمر رسیده ی دلت را خاکستر میکنند...
آدم بودن خیلی مهم است باید بدانی که قلب های شکسته چقدر سخت وصله پینه میشوند
شاید روزی کنار جاده ای سر چهار راهی یا مثلا در مغازه گل فروشی ای نگاهی آشنا دیدی
یا مثلاً عطری آشنا از در بقالی محله وقتی که رفته ای یک بسته بهمن بخری تورا بی هوا آرام آرام بکشاندبه سمت باغی و ببینی دارند دامان سفید پف دار دختری آشنا را صاف میکنند برای عکس گرفتن کنار یک مرد...
باید بدانی که قلب های ظریف شکسته برای ادامه بقا دیگر منتظر عشق نمیمانند ...
شاید شبی وقتی داری در خیابان پرسه میزنی آشنایت را ببینی که دارد با خنده ماجرای صبح تا ظهرش را برای مردی که خیلی غریبه است تعریف میکند...
آنجاست که دنیا روی سرت خراب میشود و زمین زیر پایت را خالی میکند .
آدم باشید واقعا آدم باشید چون قلب های ظریف وقتی میشکنند با چسب رازی نمیچسبند.
مطمعن باشید که برای نفس کشیدن برای احساس زندگی کردن انتخابشان را تغییر میدهند ..
شک نکنید که حس راحتی نوشیدن دو فنجان
به لیموی تازه در ایوان یک خانه ده برابر لذت بخش تر از دوست داشته شدن نیمه کاره است...
و در آخر لطفا برای عشق ارزش قائل باشید
عشق قدیسه است
نام هر احساسی را نمیشود عشق گذاشت :)
در پناه حق
ارادتمند شما :خانومِ اَسرین
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
«خانومِ اَسرین»
؛بازار قم از نقل لبت رو به کسادیست
بیچاره نکن حاج حسین و پسران را ..
کاش قاصدکی مرا می آفریدی میان نخلستانی از امواجِ لَوَار بر گستره آسمانی خونین که تا افق میدوید،
جایی ما بین شکوفه های لیمو وَ دریایی همیشه بهار.
-جواد آذور