ماه رمضان آمد و دلدارنیامد
آن مونس جان،محرم اسرار نیامد
هر مرغ و چمن آمده در باغ ولیکن
آن بلبل خوش نغمه به گلزار نیامد
«گرچه عشق بینمان به سرانجام نرسید،
اما از تو بابت تمام آن روزهایی که عمیقاً
حس کردم زندهام، ممنونم.»
ودر شهادت یک شمع راز منوریست
که آن را آن آخرین و آن کشیده ترین شعله
خوب میداند ...
بار ها افطار خود را قبل موعد خورده ام
بس که از زیبایی ات «الله اکبر» گفته اند ..
«خانومِ اَسرین»
من از اهالی ای کاش های بی ثمرم.. اگر تو خسته ای از من من از تو خسته ترم
یه چیزایی نمیشه دیگه. ماهم ولش کردیم گذاشتیم که نشه. شاید بعداً شد یا شاید به جاش چیز دیگه ای شد.
نمیدونم. ولی کاش میشد...