ویرگو، فقط کافیه دست از حساب کتاب کردنِ روابطتت برداری، دیگه کسی از زندگیت نمیره بیرون.
لیبرا، اونقدر کوتاه میای تا بالاخره میکشنی. بعد هم بابت شکستن خودت عذرخواهی میکنی.
کنسر، از وقتی دست از توضیح دادن برای «نه» گفتنت برداشتی، بقیه هم شروع کردن به احترام گذاشتن بهت.
🪷 بهم گوش بده
جمنای، ویرگو، سجتریس، پایسیز
⭑ لازم نیست برای هر چیزی یه توضیح کامل پیدا کنی. بعضی اتفاقها فقط اتفاق میفتن و تمام.
⭑ اگه یه نفر واقعاً بخواد توی زندگیت باشه، تو رو توی بلاتکلیفی دائمی نگه نمیداره.
⭑ این روزا کمتر خودت رو با بقیه مقایسه کن. تو فقط بخشهای بیرونی زندگیشون رو میبینی، نه چیزی که واقعاً پشتش جریان داره.
⭑ به هر کسی که کمی توجه نشون میده، نقش اصلی داستانت رو نده.
⭑ یه کراش یا علاقهی عاطفی نباید تمام حال خوبت رو تعیین کنه. هنوز کلی چیز قشنگ توی زندگیت هست که ربطی به اون آدم نداره.