اگر زندگی یک کتاب قصه بود،
فکر کنم ما همان دو صفحهای بودیم
که هیچوقت به هم نرسیدند.
نزدیک بود با هم از شهری رد شویم
که چراغهایش فقط برای ما روشن بودند،
نزدیک بود زیر یک سقف بارانی
از آیندهای حرف بزنیم که هنوز وجود نداشت،
نزدیک بود برای هم اسمِ یک ستاره را انتخاب کنیم،
نزدیک بود یک گوشه از دنیا
برای اولینبار شبیه خانه شود.
شاید جایی دور،
پشتِ یکی از آن ماههایی که هیچوقت ندیدیم،
یک جهان کوچک وجود دارد
که همهی ' نزدیک بود 'های ما
در آن اتفاق افتادهاند؛
قطاری که با هم سوار شدیم،
خانهای که پنجرهاش رو به دریا بود،
شبهایی که تا صبح حرف زدیم
و منی که هیچوقت مجبور نشدم
تو را به خاطره تبدیل کنم.
فقط حیف که من
در این جهان به دنیا آمدم.
>
⸳⭑ࣶࣸ ֺ 𑜀꯱᥆ᥙᥒძ꯱ ᥣіƙᥱ ᥲ 𑜀ᥲgіᥴ
ᥣᥲᥒძ ᑲᥱᥡ᥆ᥒძ 𝗍hᥱ 𑜀ᥣᥙᥱ 𑜀᥆᥆ᥒ,
ᥕhᥱɾᥱ ɾᥱძ ꯱𝗍ᥲɾ꯱ ᑲᥣ᥆᥆𑜀 ᥣіƙᥱ ɾ᥆꯱ᥱ꯱,
ᥲᥒძ 𝗍hᥱ ᥒіgh𝗍 hᥲ꯱ ᥒ᥆ ᥒᥲ𑜀ᥱ,
𝗍ᥕ᥆ ᥣі𝗍𝗍ᥣᥱ gh᥆꯱𝗍꯱
𝖿᥆ᥙᥒძ ᥱᥲᥴh ᥆𝗍hᥱɾ. 🌌
៙ ᥆ᥒᥱ ᥴᥲɾɾіᥱძ ᥲ ⍴᥆ᥴƙᥱ𝗍 𝖿ᥙᥣᥣ ᥆𝖿 𑜀іძᥒіgh𝗍,
𝗍hᥱ ᥆𝗍hᥱɾ ƙᥱ⍴𝗍 𝗍іᥒᥡ ꯱ᥙᥒ꯱ ᑲᥱᥒᥱᥲ𝗍h
𝗍hᥱіɾ ꯱ᥣᥱᥱ᥎ᥱ꯱. ☼
𝗍hᥱᥡ ᥕᥲᥒძᥱɾᥱძ 𝗍hɾ᥆ᥙgh ᥙ⍴꯱іძᥱ-ძ᥆ᥕᥒ ꯱ƙіᥱ꯱,
ᥴ᥆ᥣᥣᥱᥴ𝗍іᥒg 𝖿ᥲᥣᥣᥱᥒ 𑜀᥆᥆ᥒ꯱ іᥒ gᥣᥲ꯱꯱ ᑲ᥆𝗍𝗍ᥣᥱ꯱
ᥲᥒძ 𝗍ᥱᥲᥴhіᥒg ꯱ᥣᥱᥱ⍴ᥡ
ᥴ᥆ᥒ꯱𝗍ᥱᥣᥣᥲ𝗍і᥆ᥒ꯱ h᥆ᥕ 𝗍᥆ ძᥲᥒᥴᥱ.
ᥒ᥆ ᥆ᥒᥱ ƙᥒᥱᥕ ᥕhᥱɾᥱ 𝗍hᥱᥡ ᥴᥲ𑜀ᥱ 𝖿ɾ᥆𑜀,
᥆ɾ ᥕhᥡ 𝗍hᥱ ꯱ƙᥡ 𝗍ᥙɾᥒᥱძ ᥎і᥆ᥣᥱ𝗍
ᥕhᥱᥒᥱ᥎ᥱɾ 𝗍hᥱᥡ 𑜀ᥱ𝗍.
៙ ᥲᥒძ ᥕhᥱᥒ 𝗍hᥱ ᥣᥲ꯱𝗍 ꯱𝗍ᥲɾ 𝖿ᥱᥣᥣ ᥲ꯱ᥣᥱᥱ⍴,
𝗍hᥱᥡ hіძ 𝗍hᥱіɾ ᥒᥲ𑜀ᥱ꯱ іᥒ꯱іძᥱ 𝗍hᥱ 𑜀᥆᥆ᥒ,
ᥣᥱ𝖿𝗍 𝗍hᥱіɾ ꯱hᥲძ᥆ᥕ꯱ ᥲ𑜀᥆ᥒg 𝗍hᥱ ꯱𝗍ᥲɾ꯱,
ᥲᥒძ ᑲᥱᥴᥲ𑜀ᥱ ᥲ ꯱ᥱᥴɾᥱ𝗍
𝗍hᥱ ᥒіgh𝗍 ᥕ᥆ᥙᥣძ ᥒᥱ᥎ᥱɾ ᥣᥱᥲɾᥒ 𝗍᥆ 𝗍ᥱᥣᥣ.
ˑ ֗ ִ 🎐 ꒱꒱ ˑ ֗ ִ