بمان با آنکه از عشقت دلی دیوانه میسازد
برای گریههایت، شانهای مردانه میسازد
بمان با آنکه در ویرانترین شبهای دلتنگی
برای خلوتت، باغی پُر از پروانه میسازد
بمان با آنکه در تردیدِ شبهایِ گرانِ تو
میانِ بغضِ پنهانت، دلی فرزانه میسازد
بمان با آنکه با هر جرعه از چشمانِ خندانت
شرابی ناب، در کنجِ لبِ پیمانه میسازد
بمان با آنکه در پایانِ هر سطر از غزلهایت
تو را همقافیه با خویش و با جانانه میسازد
بمان با آنکه از نامت، در این آیینهیِ مبهوت
تنی چون باغِ رؤیا، در دلِ ویرانه میسازد
بمان با آنکه وقتی حرفِ رفتن میزنی در خواب
به دورِ لحظههایت، حلقهای مستانه میسازد
بمان با آنکه در این کوچههایِ خلوتِ تقدیر
برایِ بودنت، با جانِ خود کاشانه میسازد
بمان با آنکه درآغوش او، دلت آرام میگیرد
دلت را با تمام دردهایِ این جهان بیگانه میسازد
#مینو_پناهپـور