6.09M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پاییز با رنگهای زیبایش به ما میآموزد که تغییر میتواند زیبا باشد و آدمی با تغییر رنگی خدایی مییابد. زندگی کن به امید آنکه زندگی ببخشی.
پاییز میرسد که مرا مبتلا کند
با رنگهای تازه مرا آشنا کند
پاییز میرسد که همانند سال پیش
خود را دوباره در دل قالیچه جا کند
او میرسد که از پس نه ماه انتظار
راز درخت باغچه را برملا کند
او قول داده است که امسال از سفر
اندوه های تازه بیارد ـ خدا کند ـ
او میرسد که باز هم عاشق کند مرا
او قول داده است به قولش وفا کند
پاییز عاشق است و راهی نمانده است
جز این که روز و شب بنشیند دعا کند
شعرخوانی خدابخش صفادل.mp3
1.7M
"رفته بودیم شبی سمت حرم یادت هست؟
خواستم مثل کبوتر بپرم یادت هست؟
توی این عکس بجا مانده عصا دستم نیست
پیش ازآن حادثه پای دگرم یادت هست؟
رنگ ورو رفته ترین تاقچه خانه مان
مهر وتسبیح وکتاب پدرم یادت هست؟
خانه کوچکمان کاهگلی بود ...جنون
در همان خانه شبی زد بسرم یادت هست؟
قصد کردم که بگیرم نفس دشمن را
و جگرگاه ستم را بدرم یادت هست؟
خواهر کوچک من تند قدم بر میداشت
گریه میکرد که او را ببرم یادت هست؟
گریه میکرد در آن لحظه عروسک میخواست
قول دادم که برایش بخرم یادت هست؟
راستی شاعر همسنگرمان اسمش بود ..
اسم او رفته چه حیف از نظرم ...یادت هست؟
شعرهایش همه از جنس کبوتر ... باران
دیرگاهیست ازو بی خبرم یادت هست ...؟
توی اروند در آن نیمه شب با قایق
چارده ساله علی همسفرم یادت هست ...؟
ناله ای کرد وبه یکباره به اروند افتاد
بعد از آن واقعه خم شد کمرم یادت هست؟
سرخ شد چهره اروند وتلاطم میکرد
جست وجوهای غم انگیز ترم یادت هست؟
مادرش تا کمر کوچه بدنبالم بود
بسته ای داد برایش ببرم یادت هست؟
بعد یکماه همان کوچه همان مادر بود ..
ضجه های پسرم هی پسرم یادت هست؟
چارده سال از آن حادثه ها میگذرد
چارده سال چه آمد بسرم یادت هست؟
توی این صفحه به این عکس کمی دقت کن
توی صف از همه دنبال ترم یادت هست؟
لحظه ای بود که از دسته جدا افتادم
لحظه ای بعد که بی بال و پرم یادت هست؟
اتفاقی که مرا خانه نشین کرد افتاد
ونشد مثل کبوتر بپرم ...یادت هست"
#شعرخوانی
#خدابخش_صفادل