eitaa logo
آوان'
129 دنبال‌کننده
94 عکس
12 ویدیو
0 فایل
اگر روزی یقین‌ کردی جهان جایِ کمی دارد چو من سر در گریبان کن، گریبان عالمی دارد . ‌_ آوان ؟ طنینِ آغاز ، آغازِ گشت‌و‌گذار لابه‌لای‌ِ خاطراتی‌ عجین با دلواپسی‌ . -
مشاهده در ایتا
دانلود
خواجه‌ی ما همونطور که از فامیلیش پیداست‌ یه روزی از روزا توی شیراز به دنیا اومد .
تو همون سن کم‌ که بود متاسفانه‌ پدرش فوت میکنه و این زندگیو‌ برای خواجه‌ و مادرش خیلی سخت میکنه .
خواجه‌ خیلی آدم سخت کوشی‌ بود و برای چرخوندن زندگی خودش و مادرش کلی کار انجام میده .
و چون خیلی به یادگیری علاقه داشته در حین‌ کار مکتب‌ می‌رفته و تو کلاسای‌ مختلف شرکت میکرده.
تو دوران جوانی‌ و نوجوانی‌ میره تو نونوایی کار میکنه . اونموقع‌ پولدار مولدارا به خودشون زحمت نمیدادن برن واسه صف ِنون زنبیل بزارن که.
پس چیکار می‌کردن؟ آفرین سفارش میدادن. کار خواجه‌ی‌مام‌ همین بود .
ینی میرفت‌ نونُ میداد جلو در ارباب‌هایِ پولدار .
یه روزی از این روزا نونارو‌ میزاره تو زنبیل میبره جلو در یه ارباب. وقتی درو میکوبه یه دختر میاد درو باز میکنه .
دختر که چه عرض کنم تو بگو فرشته‌ خوشگلِ خوشگل . رسما کل ِشهر خواستگارش بودن و پاشنه‌ درو از جا کنده بودن .
خلاصه‌ که عشق در نگاه اولُ این حرفا . خواجه‌ در همون نگاه اول عشق به قلبش نفوذ میکنه .
ای خواجه‌یِ سست‌ عنصر .
خواجه‌ تا خود خونه‌ نیشش‌ تا بنا‌گوش باز میمونه‌ و هی لبخندُ لبخندُ لبخند . تنها چیزی که یادش مونده بود این بود که اونجا [شاخ‌ نبات ] صدا میکردن اون خوشگل خانومو.