آوان'
ولی پول ِ خواجه کجا بود آخه . مگه میشد صد سکه با پول کارگری جور کرد؟
خب اونجایی بودیم که[ شاخنبات ] کسی
که دلِ خواجه رو دزدیده بود برای
ازدواج شرط گذاشته بود ..
و حافظ هم غیر ممکن بود که بتونه
شرطِ شاخ نباتُ به جا بیاره .
شاید بگید خب چی کار کرد ؟
باید بگم که خواجه ارتباطش با خدا خیلی قوی بود.
از همون بچگی وقتی بیکار میشد میرفت
پشت پنجرهیِ مسجد به صدای قران گوش
میداد.
رفت مسجد و با خدا عهد کرد که
برای اینکه بتونه صد سکه رو جور کنه ۴۰
شب بره مسجد و تا صبح فقط با خدا
راز و نیاز کنه و عبادتُ این حرفا.
حالا دیگه صبحا بکوب کار میکرد و شب
که میشد میرفت مسجد و تاصبح
با خدا راز و نیاز میکرد .
خواجه که در پوستِ خود نمیگنجید ،
رفت در خونه شاخنبات و گفت که
صد سکه رو جور کرده و امشب قراره
بره واسه خواستگاری.
شاخهنبات هم مثل اینکه خوشش اومد
بود به همه گفت که دیگه داره با خواجه
ازدواج میکنه .
بعد هم برای ِشب یه سفرهیِ شهشهانی و
ململانی چید که از شیرِ مرغ تا جونِ آدمیزاد توش بود .