حافظ و شاخنبات با هم میشینن و سنگاشونو وا میکَنَن .
و بالاخره بعد از چند روز قبول میکنن
که با هم ازدواج کنن توی کاخ یه
جشنی میگیرن و شاخنبات و آقاحافظُ
میفرستن سر خونه زندگیشون =))))
حافظ پسرشو وقتی که با هم رفته بودن
هند از دست داد .
همسرش رو هم زود از دست داد ولی
با این حال که تنها شده بود بعد از
شاخ نبات هیچ ازدواج دیگهای نکرد .
حافظ کلا شاعرِ عرفانی ِ.
ینی محتوای بیشتر شعرهاش راجب ِ
خدا ، تفسیر قران ، مرگ ، زندگی و امور مربوط به این چیزاست .
ولی گَهگاهی داخل شعرهاش از وضعیت
جامعه و رفتارهای ِاشتباه ِبعضیا انتقاد
هم میکرده .
شاه ِاون زمان هم وقتی یکی از شعرهایِ
حافظ به گوشش میخوره ، گویا فشار
زیادی بهش وارد میشه .