برای همین حارث اونو مسئول ِاموالِ
پادشاهی کرده بود و کلیدِ جایی که
مال و اموالِ شاه اونجا نگهداری میشد
رو داده بود بهش.
بکتاش یه چیزی بود مثل یوزارسیف
و وقتی توی جشن اینور اونور میرفت
همه زنا نگاهشون میچرخید سمتش.
وسطای جشن که بود رابعه وارد ِ
مجلس شد بعد از خوش آمد گویی و
این حرفا رفت سمت برادرش .
که دید یه پسر درازقامت ِخوشگل موشگل
داره کنار داداششِ .
کی بود اون خوشگلپسر؟ آفرین [ بَکتاش ].
توی ِ اون زمان یک دختری مثل ِرابعه
که پدرش پادشاهی بوده برای خودش،
با یک غلام حق نداشتن عاشق ِهم بشن .
اگه امروز قول بدید برای منم دعا کنید
منم به نیتِ شما یه جزء قران میخونم
و دعاتون میکنم .