یه روزی رابعه بیرون و کاخ بود که خیلی
اتفاقی رودکی (شاعر معروف به پدر شعر
و ادب ِفارسی ) رو میبینه .
رودکی چند بیتی برای ِرابعه خوند و ازش
خواست که اون هم برایِ رودکی چند
بیت شعر بخونه .
رابعه هم اون لحظه انگار فرمونُ میده
دست ِ قلبش و خیلی ناخواسته رازشو
لو میده ؛ داستان ِعشقش به بکتاش
رو برایِ رودکی تعریف میکنه .